درباره فیلم:
راب رینر کارگردانی است که کمتر
کارگردانی می کند اما اکثر اوقات موفق است. فهرست آرزوها تاکیدی است دوباره تا
انسان ها به آرزوهای خویشتن اهمیت داده و برای محقق ساختن آنها تلاش کنند. فیلمی
سرشار از امید. گروه کار بسیار حرفه ای و
شناخته شده اند و جک نیکلسون - مورگان فریمن برگ برنده اثر هستند.
نمایی از داستان:
ادوارد کل(جک نیکلسون) پیرمرد ثروتمندی است که
مبتلا به سرطان است و در می یابد که بزودی خواهد مرد. او در بیمارستان با کارتر
چمبرز(مورگان فریمن) آشنا می شود که او نیز به دلیل سرطان مدت زیادی زنده نخواهد ماند.
بزودی همنشینی این دو باعث می شود که رفاقتی بین آنها پدید بیاید و مدتی بعد ادوارد پیشنهاد می کند که آندو فهرستی
از آرزوهایشان را که قبل از مرگ می خواهند تحقق بخشند را بنویسند و عملی کنند....
بررسی فیلم :
حضور جک نیکلسون در آستانه هفتاد سالگی در کنار
مورگان فریمن کهنه کار با توجه به کارگردانی با سابقه و مجرب به نام راب رینر برای
نشستن و تماشای فهرست آرزوها کافی به نظر می رسد اما با این وجود باید سوژه ی دست
مایه قرار گرفته شده را عنصر اصلی جذابیت فیلم تلقی کنیم. دو پیرمرد که می خواهند
قبل از مرگی که از زمان آن باخبرند از زندگی لذت ببرند. طرز تفکر و تلاقی این دو
با هم و دوستی که بین آنها شکل می گیرد شالوده کار را تشکیل می دهد. راب رینر با
تسلط کامل بر فیلمنامه ای که زاکهم نوشته است کار را پیش می برد اما خیلی از جاها
به نظر روال کار منطقی نمی رسد و این در نهایت به ضرر کار تمام می شود. (مخصوصا
قسمت چتربازی این دو پیرمرد کمی دور از واقعیت جلوه می کند با این حال حتی همان
سکانس نیز به اندازه کلیت کار جذاب است و شاید فقط بیننده مجبور باشد با دلایلی
خود را قانع کند که چنین چیزی ممکن است.)
نکته دیگر که در کلیت اثر جاری
است و قابل لمس است و می شود به راحتی با آن ارتباط برقرار کرد و جود چیزی به نام
روح زندگی است. در حالیکه ما شاهد فیلمی درباره مرگ دو شخصیت مسن سرطانی هستیم و
این خود به اندازه کافی کسل کننده و دردآور است همین حضور زندگی در دل مرگ است که
به نجات کلیت کار می انجامد و از ورطه نچسب بودن به سلامت عبورش می دهد. این
شادابی در کار باعث می شود که حتی در مقاطعی
یادمان برود که شخصیت های اصلی کار به هر حال در آخر فیلم خواهند مرد و
چیزی که مشخص است این است که احتمالا هیچ معجزه ای برای زنده ماندن آنها روی
نخواهد داد و با اینکه از قبل می دانیم نباید به آنها دل ببندیم اما ناباورانه در
پایان فیلم می فهمیم که دوست داریم باز هم با آندو باشیم و این دلبستگی هنگامی
آغاز می شود که همراه ادوارد و کارتر به دیدن اهرام در مصر و تاج محل در هندوستان
می رویم و زمانیکه دو پیرمرد از ارتفاعات تبت سردرمی آورند و روی دیوار چین موتور
سواری می کنند با خود می گویم چه خوب می شد که پول و سرطان نیز به سراغ ما می
آمدند...
فهرست آرزوها البته کمی میان
واقعیت و فانتزی دست و پا می زند و با اینکه سعی می کند یک کار واقع گرا باشد اما
هراسی نیز از شعار دادن و موعظه کردن ندارد و حتی گاهی توی ذوق می زند. به هر حال
وجود موضوعی به نام مرگ مطمئنا پای موعظه و توبه و گناه و عذاب و جدان و... مسائلی
از این دست را نیز همراه خود دارد اما چگونگی استفاده از آن نیز بسیار مهم به نظر
می رسد. تاد مک کارتی منتقد ورایتی نیز به شکلی به این موضوع اشاره دارد:« فهرست
آرزوها فيلمي است درباره مرگ كه احساس خوبي در تماشاگر به جا ميگذارد و در كل
كمدي است درباره فناپذيري. اما اين فيلم كه درباره مواجه دو بيمار سرطاني با
واقعيت و تصميمشان درباره گذران آخرين روزهاي زندگي است؛ متاسفانه به هيچ عنوان
رويكرد واقعگرايانهاي نسبت به اين مضمون ندارد»
البته شاید بشود با گذاشتن یک
عینک خوشبینی راب رینر را در تلفیق مسائل مادی و معنوی در تقابل با حقیقت مهم و
گاه ترسناک مرگ موفق دانست. زیرا که از مرگ چهره ای راحت و روشن نشان می دهد و این
خود به اندازه کافی برای مخاطبی که می خواهد حتی از تماشای مرگ لذت ببرد جذاب به
نظر می رسد. همانطور که اگر به تماشای اثری مثل «دیگران» بنشینید تا مدتها درگیر
مساله حقیقت مرگ و زندگی خواهید ماند اینبار به شکلی دیگر و در ژانری دیگر میان
مرگ و زندگی به احساسی مشابه خواهید رسید و این خود به تنهایی می تواند برای وقت
گذاشتن و دیدن کاری که از برترین عوامل و بازیگران سود می برد توجیه پذیر باشد.
جمع بندی و
در نهایت نتیجه گیری های اخلاقی که در پایان فیلم کارگردان به آن می رسد در
عین کلیشه ای بودن بسیار خوب و حساب شده به نظرمی رسد و نوع مرگ های پایان فیلم
(که بعد از مرگ شخصیت مورگان فریمن، جک نیکلسون سخنرانی زیبایی را ایراد می کند و
او نیز مدتی بعد می میرد) از صحنه های به یاد ماندنی اثر و قابل تحسین است.
فهرست آرزوها فارغ از تمامی اشکالات
و ضعف های فیلمنامه ای و حتی کارگردانی، یکدست و گویا جلوه می کند. ساختن فیلمی
درباره مرگ در حالیکه به خواهد خیلی ساده و همراه با طنز و شوخی مخاطبش را روبرو
کند خود هنری است که از عهده هر فیلمسازی بر نمی آید و شاید صحبت های کایل اسمیت
منتقد نیویورک پست در این باره جالب به نظر برسد: «بازيگرها به ما ميگويند فیلم
ساختن درباره مرگ راحت است و كمدي دشوار. اما كمديهايي كه درباره مرگ هستند از
همه دشوارترند.»
با این حال بعضی از منتقدین نیز
با فیلم به مشکل برخورده اند و فهرست آرزوها برای آنها زیاد راضی کننده نبوده است.
هر چند نقد فیلم یک امر سلیقه ای است اما خوب معیارهای مشخصی وجود دارد که یک کار
خوب را از کار بد جدا می کند. با این حال دیدگاه های منفی درباره یک اثری که خیلی
ها از آن به نیکی یاد می کنند نیز در نوع خود جذاب است درست مثل صحبت های استفن
هولدن از نيويورك تايمز:« متاسفانه اين فيلم ستارگانش را به بدترين شيوه ممكن
ناتوان كرده است. جك نيكلسون قبلا هم در نقش آدمهاي ثروتمندِ پستفطرت و حقهباز
بازي كرده است ولي در اينجا اين شخصيت خوشگذران واقعا و بهتماممعنا زننده و
منزجركننده است»
دیالوگی از فهرست آرزوها:
دستیار ادوارد: قربان
قصد ناراحت کردنتون رو ندارم اما می خوام بدونم که مراسم م..ر..گ
ادوارد: که بعد از مراسم مرگم
پولامو چی کار کنی. خوب، فکر کن مراسم مرگ خودته.
دستیار ادوارد: یعنی
تمام پولامو به دستیارم بدم؟
نکات حاشیه ای:
- زاکهام نویسنده این فیلم فیلم
نامه را طی مدت دو هفته تمام کرده است.
-
پسر مورگان فریمن «آلفونسو
فریمن» در این فیلم در نقش پسر کارتر (پدرش) حضور داشت.
-
نیکلسون برای بازی در
این فیلم، سرش را تراشید تا بیشتر شبیه بیماران سرطانی به نظر بیاید.
امتیاز کسب شده : 110
|