|
دیشب فیلم "رمز دایوینچی"
(Da Vinci Code) رو دیدم. که حتما
در باره اش تو روزنامه ها و سایت های مختلف خوندین و اینکه حتی جشنواره کن رو با این فیلم شروع کردن. ولی هنوز
باور نمی کنم که فیلم انقدر ضعیف ساخته شده باشه و تام هنکس بازیگر به این قدری انقدر خودش رو پایین کشیده باشه.
فیلم کاملا
مایوس کننده ،
خسته کننده و بدون هیچ هیجانی بود.. از
کارگردانی
مثل "ران هوارد" خیلی بعید
بود که از سبک کارگردان دیگه ای مثل "ژان تورتلاب"
تو فیلم "گنجینه ملی"
(National Treasure) پیروی کنه ،
که این کار رو هم کرد. ولی با
این تفاوت که National Treasure خیلی خوش ساخت تر و جذاب تر بود. به حال
برای این فیلم واقعا باید افسوس خورد چرا که هر چی
باشه "تام هنکس" و
"ران هوارد" دو تا
آدم با تجربه هستن و نمی دونم واقعا این فشار کمپانی سازنده بود که انقدر فیلم فانتزی و بی محتوی ساخته بشه.
اصل
کتاب رمز داوینچی خیلی صدا کرد و خیلی هم خوب نوشته شده بود. و اصلا
سوژۀ داستان خیلی جذابه. مخصوصا برای
مسیحی ها که انتظار برخورد با یک حقیقت جدید در دنیای مسیحیت رو دارند. کارگردان سعی
کرده بود از فیلم یک پدیده و شگفتی تو دنیای مسحیت بسازه. طوری که
مردم رو به سمتی سوق بده که باور های گذشتگان رو زیر سوال ببرند و صحت مطالب رو دوباره مورد کاوش قرار بدهند.
فرضیۀ
"رمز داوینچی" بر این
اساس است که حضرت مسیح ازدواج کرده بوده و دختری حاصل از این ازدواج داشته" است. لئوناردو داوینچی" هم از
این مطلب بر اساس اون نسخه
انجیل مطلع بوده و تو نقاشی های خودش با رمزگذاری این مطلب رو نقاشی کرده. که به
نظر من رمز گذاریش می تونه دو دلیل داشته باشه: اول اینکه
دوره حکومت کلیسا بوده و اگر همچین چیزی رو علنا می گفته مثل گالیله میگرفتن چوب تو آستینش می کردن و یا اینکه کلا حال کرده که به صورت رمز گذاری این مطلب رو به مردم آینده منتقل کنه که قطعا باید اولی
باشه.
داستان سعی بر اثبات این فرضیه داره که: فقط
یک نفر از نسل حضرت مسیح مونده. ولی آیا
واقعا امکان پذیره که بعد از 2000 سال وصلت
و ازدواج و تولید مثل فقط یک نفر مونده باشه که از خون مسیح باشه؟ به هر حال واتیکان دنبال نابود کردن اثرات و رد های گمشده و مخفی شده از این فرضیه است.
کارگردان می
خواد مثل همون فیلم گنجینه ملی شخصیت های داستان رو از یک سر نخ به سر نخ بعدی وصل کنه. شخصیت تام
هنکس در این فیلم خیلی بی تحرک و بدون خلاقیته. یعنی تو
داستان فقط داره کاری رو انجام میده که شغلش بوده و نه کسب و اجرای تبحر و خلاقیت در طول داستان. در نتیجه
هیجانی به بیننده القا نمیشه. در عین
حال شخصیت "ژان رنو"
به عنوان پلیس بر خلاف فیلم های قبلیش ،
فاقد هر گونه تحرکه.
ران
هوارد تو فیلم اندیشه زیبا (Beautiful Mind) از یک
جلوۀ ویژه ای استفاده کرده بود که اعداد از دیدگاه شخصیت داستان برق می زد و اینطور به بیننده منتقل میکرد که قهرمان داستان داره این هارو حل می کنه و در واقع این اعداد تو ذهنش برق می زنه و رمز گشایی می کنه ،
که ایدۀ خیلی نرم و موثری بود. ولی تو
این فیلم انقدر از این جلوه استفاده کرد که دیگه حال آدم به هم می خورد و اصلا نمی شد فهمید که پشت اون نوشته چراغ نئون روشنه یا اینکه این تام هنکسه که داره رمز گشایی می کنه. بد تر
از اون اینکه: تام هنکس
در عرض سه دقیقه تو موزه لوور پاریس 2 یا
3 تا رمز رو طوری باز می کنه که اگه کامپیوتر "غول آبی"
اگه (همونی که با شطرنج باز روسی بازی می کرد) حدود 3 هفته
باید روش کار می کرد. بابا آخه
یه کمی واقع گرایی کجا رفته؟
خلاصه
اینکه اگر این فیلم گیرتون نیومد و ندیدین ،
بدونین که اصلا هیچی رو از دست ندادین که هیچی تازه 2 ساعت و
نیم از زندگیتون هم تلف نشده و نا امید از در سینما نیومدین بیرون.
قربان
شما.
|