|
سینمای فرانسه کلا از سینماهای محبوب من نبوده ولی گاهی جسته و گریخته فیلم هایی رو نگاه می کنم. امشب یه فیلم فرانسوی زبان به اسم "لیلا می گوید" رو دیدم. کارگردان فیلم
"زئید الدوری" است.
این فیلم ماجرای زندگی عده ای از عرب های مقیم در یکی از شهرستان های فرانسه است. هرچند زاویه دوربین به داستان ، قسمت کوتاهی زندگی یک عرب 19 ساله به نام "چیمو" در فرانسه است و جزئیات عاشق شدن آن را نمایش می دهد. اما این قسمت کوتاه داستان تحولی در عرب های مهاجر را نشان می دهد و قطعا احساسات بیان شده را هر نوجوان مهاجر یا حتی غیر مهاجری لمس کرده است.
"چیمو"
عاشق دختری لهستانی به نام "لیلا" می شود که از ثانیه های اول فیلم حرف های بسیار مستهجن می زند. "چیمو" نویسندگی را به تشویق معلم خود شروع کرده است در حال نوشتن داستانی است و قلم بسیار ظریفی در نوشتن دارد و همین قلم اوست که داستان عاشقی اش را برای بیننده بصورت صدای بیرون از تصویر (Voice-Over) بیان می کند.
اگر چه تنها شِمّه ای کوتاه از سکس در فیلم می بینید ولی حرف های "لیلا" و احساسات عاشقانه در جملات "چیمو" شروع نرمی را ورق می زند. داستان به نرمی جلو می رود. ولی ناگهان حادثه ای در نزدیکی پایان فیلم رخ میدهد که درست مثل کوبیدن چکش روی انگشت ، بینندۀ فیلم درد شخصیت داستان را حس می کند. اگر چه "لیلا" اسم داستان است و کل داستان درباره زیبایی و خوش اندامی اوست ولی فیلم بیان احساسات پسر جوان است که به سختی کار پیدا می کند.
موسیقی فیلم نیز بسیار نرم با جمله ها همخوانی دارد. فیلمبرداری و انتخاب زاویه و لنز بسیار هنرمندانه است و هیچ چیز از زیبایی محیط را از قلم نیفتاده است. و هر زاویه دوربین هزار جمله برای گفتن دارد و هر جملۀ فیلم هزار کلمه برای نوشتن دارد ولی هیچکدومش رو نمیشه نوشت و یا حتی تصور کرد.
شاید بد نباشه این فیلم رو بدن به "ژاک شیراک" ببینه ، یا اون وزیر تندروش که اسمش یادم رفت... "سارکوزی" یا یه همچین چیزی ، براش بد نیست.
|