و امّا دزدان دریایی کارائیب -
صندوقچۀ مرد مرده (قسمت دوم)
نمایش قسمت دوم این فیلم چند
روز پیش شروع شد. ما هم با بدبختی بلیط این فیلم رو گیر آوردیم که ببینیم
چطوریاست. گیر آوردن بلیط این فیلم خودش یه دردسر بزرگی بود. جالبه که هفته اول
یعنی فقط شنبه و یک شنبه این فیلم فقط توی آمریکا 135 میلیون دلار فروش کرده که
پوز ماتریکس و تایتانیک و خیلی فیلم های اخیر دیگه مثل جنگ دنیاها رو عجیب و
باورنکردنی زد. و تقریبا هزینه فیلم رو توی دو روز اول اکران بدست آورد و الان که دارم این مقاله رو اصلاح می کنم فروشش رسیده به 385 میلیون دلار!
تنها در روز اول 55.8 میلیون
دلار فروش کرد که رکورد تاریخی رو شکست ، قبلا جنگ ستارگان 3 رکورد 50 میلیون دلار
رو داشت.
بی صبرانه منتظر تماشای قسمت
دوم بودم چون از قسمت خیلی خوشم اومده بود و آدم رو می برد به تخیلات کودکانه و اینکه
وقتی بچه بودم چقدر از این سبک فیلم خوشم میومد.
واقعاً باید به نویسنده و
کارگردان این فیلم آفرین گفت که اینقدر ظریفانه داستانی رو خلق کردند بدون داشتن
صحنه های سکسی و حتی لباس های سکسی برای خانم ها. چیزی که همیشه عنصر جذب کننده و
مخرب هالیوود بوده و خیلی بهش انتقاد میشد.
|
|
|
پوستر دوم فیلم که عروسک آویزان
از اسکلت به جک تشبیه شده است
|
نکات حاشیه ای:
• قسمت
دوم و سوم این فیلم همزمان فیلم برداری شده است.
• "کیت ریچارد"
عضو گروه رولینگ استون (Rolling
Stone) قرار بود نقش پدر "جک اسپراو" را بازی
کند ولی بخاطر کنسرت های گروه نقش را کنسل کرد. جانی دِپ بعدا اعلام کرد
اجرای او در این فیلم بر مبنی کیت ریچارد بوده است.
• "کیرا نایتلی"
مجبور شد موهای مصنوعی به موی خود اضافه کند چرا که موهایش را برای فیلم
"دامینو" کوتاه کرده بود.
در
ابتدای فیلم دو دزد دریایی که کلاه جک را پیدا کرده اند با زبان ترکی صحبت می
کنند و هر یک می گوید که: "این کلاه من است!".
• مروارید
سیاه تنها کشتی در این فیلم است که با موتور کار می کند.
• این
اولین فیلمی است که جانی دپ در دو فیلم با یک نقش بازی می کند.
• "استالان
اسکارسگارد" و "جاناتان پرایس" هر دو در فیلم
"رونین" بازی می کردند ، با این فرق که در این فیلم در هیچ صحنه ای
با هم نبودند.
• جانی دپ
اظهار علاقه کرده است که حاضر است نقش جک اسپراو را فراتر از داستان کنونی
ادامه دهد.
• خانۀ
"تیا دالما" بازسازی یکی از اتاق های "سرزمین دیزنی"
است.
• انگشتری
که "جک" از میز "تیا دالما" می دزد قبلا مال
"باربوسا" بوده است که در قسمت قبلی دیده میشد.
• نمونه
کامپیوتری "داوی جونز" به قدری طبیعی است که بسیاری فکر می کنند
این خود بازیگر است که گریم شده است.
• جمجمه
ای که روی پوستر فیلم است عروسکی را به آن بسته شد تشبیه "جک" است
که با آن آویزان است ، همچنین همان پیشانی بند قرمز را که جک می بندد دارد.
داستان فیلم:
(توجه: لطفا دقت کنید ، برای
اولین بار در این سایت می خواهم داستان فیلم را کامل براتون بنویسم ، چنانچه این
فیلم را هنوز ندیده اید به احتمال زیاد این قسمت از نوشته مخرب لذت فیلم خواهد بود
، چون داستان را قبل از تماشای آن خواهید فهمید)
|
| بازداشت ویلیام ترنر توسط لرد بکت |
فیلم در شهر پورت رویال در جامائیکا،
محل ازدواج الیزابت سوان و ویلیام ترنر شروع می شود. عمل ارتکاب جرم آنها در قسمت
قبلی برای نجات "جک اسپاراو" (جانی دپ) زمانی برای آنها دردسر ساز می
شود که "لرد کاتلر بکت" از شرکت
تجاری هند شرقی وارد شهر می شود ، چرا که وی حکم بازداشت آنها را همراه دارد.
اما "لرد بِکِت" به ویلیام
پیشنهاد می کند که حکم اعدامشان را به تعویق خواهد انداخت تا "ویل" بتواند
قطب نمای شکسته "جک اسپاراو" (که بعدا در فیلم متوجه می شویم این قطب
نمای شکسته و خراب در واقع ، به سمت موقعیت خواسته حقیقی هر کسی نشانه میرود) را
برای شرکت بیاورد.
بعدا در داستان مشخص می شود که هدف
"بِکِت" از بدست آوردن قطب نما پیدا کردن صندوقچه مرد مرده است (که قلب
"داوی جونز" در آن نهاده شده است) که بتواند به دریا و دزدان آن
مسلط شود.
|
| پدر "ویل" به سراغ "جک" رفته است |
در این حین پدر "ویل" ،
"بوتسترپ بیل ترنر" به سراغ کاپیتان جک میرود تا "لکه سیاه"
را به او بدهد و به او اخطار می کند که زمان بازپرداخت بدهی قدیمی اش به
"داوی جونز" است. "داوی جونز" فرمانروای اعماق اقیانوس و
کایپتان کشتی "داچمن پرنده" است. کشتی ارواحی که پر از ملوان های
خودباخته از هر قشری است ، که این افراد به مرور زمان هیبت و شکل موجودات دریایی
را به خود میگیرند و در دراز مدت با بدنه کشتی آمیخته می شوند. بدهی "کاپیتان
جک" در ازای زنده کردن کشتی "مروارید سیاه" و اعطای کاپیتانی آن به
وی بوده است. که "داوی جونز" برای اجبار "جک" به بازپرداخت
بدهی اش ، اختاپوس غول آسایی را رها می
کند. "جک" مجبور می شود با ترس و دلهرۀ فراوان از دریا فرار کند. پس
تصمیم به فرار به خشکی را میگیرد... حالا هر خشکی که بود.
 |
|
الیزابت در لباس عروسی اش
|
با تمام شدن وقت ، "جک"
باید راهی برای پرداخت بدهی اش پیدا کند و اگر نه مجبور است برای یک قرن در کشتی
"داوی جونز" خدمت کند ، در این اثنا ، "ویل" در حال
جستجوی قطب نمای "جک" است و "داوی جونز" سعی می کند از قلب
خود (که از بدنش جدا شده و در جزیره ای سری دفن شده است) محافظت کند.
"الیزابت" به دنبال نجات مرد معشوق خود است ، "بوتسترپ" می
خواهد پسرش را از سرنوشتی که خود دچار شده است نجات دهد. دریادار سابق
"نورینگتور" نیز می خواهد غرور خود را برگرداند. فرماندار "وِدِربی
سوان" حاضر به انجام هر کاری برای نجات دختر خود است و خدمه کشتی
"مروارید سیاه" بخاطر نداشتن ثروت و طلا مایوس هستند.
|
|
ویل توسط آدم خوار ها
نزد جک آورده میشود
|
بعد از جستجویی بیهوده ،
"ویل" در نهایت خبری دریافت می کند که مروارید سیاه در جزیره ای دور
افتاده به گل نشسته است. به آنجا که سفر می کند و اسیر قبیله ای خرافاتی می شود که
"جک" را بعنوان پادشاه خود انتخاب کرده اند. "جک" دستور
زندانی کردن "ویل" را میدهد ، ولی قبل از آن به "ویل" پچ پچ
می کند که: "نجاتم بده!". سپس
خدمه کشتی در اسارت به وی توضیح می دهند که این قبیله آدمخوار اعتقاد دارند
که "جک" خدای آنان است و باید برای نجات خدا از این زندان گوشتی ، وی را
بکشند و بخورند!
|
| جک در حال فرار از دست آدمخواران |
زمانی که خدمه کشته سعی به فرار می
کند ، "جک" نیز موفق میشود که موقتا خود را آزاد کند و فرار کند. آنها
در کنار کشتی مروارید سیاه به هم می رسند و آنجا "راگتی" و "پینتل"
را که در حال دزدیدن کشتی بودند گیر میاورند و با خود می برند.
|
|
کاپیتان جک و خدمه اش
به ملاقات تیا رفته اند
|
در نهایت کشتی شکسته "داچمن"
را پیدا می
کنند ، "ویل" داوطلب می شود که برای جستجوی کلید به کشتی برود ، که
متاسفانه این تلۀ خود "جک" است و این کشتی اصلا کشتی "داچمن"
نیست و بقایا کشتی به یقما برده شده توسط اختاپوس غول آسا است.
"جک" از دور با دوربین به
صورت "داوی جونز" نگاه می کند که برای جستجوی ملوان های جدید به عرشه
کشتی شکسته آمده است و به محض اینکه دوربین را از روی چشمش بر می دارد
با خود "داوی جونز" روبرو می شود.
 |
|
داوی جونز در حال نواخت
موسیقی در کشتی خود
|
"جک" که می داند چرا
"داوی جونز" قلب خود را کنده است ، به او می گوید که "ویل"
عاشق است و می خواهد ازدواج کند. که دل "داوی جونز" را به رحم بیاورد و
"جک" می تواند "داوی" را قانع کند که در ازای گروگان گرفتن "ویل"
به او سه روز مهلت بدهد تا بتواند یکصد روح برای مبادله بدهکاری خود فراهم کند که
"ویل" هم اولین آن باشد. "داوی جونز" قبول می کند به بدون
آنکه به "ویل" بگوید معامله آنها چه بوده است "ویل" را به
اجبار ملوان کشتی خود می کند. "جک" که زمان بیشتری برای خود خریده است
به سمت "تورتوگا" می رود تا تعدادی روح به تور بیاندازد.
|
| کاپیتان جک بعنوان رئیس آدم خوارها |
در این حین "الیزابت سوان" با
کمک پدر
ش اقدام به فرار می کند. این دو نفر تا دو قدمی دستگیری می روند اما فقط
پدر وی دستگیر می شود و "الیزابت" موفق به فرار می شود. وی به سراغ لرد
"بِکِت" می رود و موفق به دریافت نامه ای از او برای "جک
اسپراو" می شود که عنوان دریاداری تحت سلطنت را به هر کس که نام خود را در آن
وارد کند می دهد.
سپس دزدکی به عرشه کشتی تجاری وارد می
شود و کاپیتان کشتی را گول می زند که به "تورتوگا" برود تا بتواند
"اسپراو" را پیدا کند.
|
|
کاپیتان جک قطب نمای
شکسته را به الیزابت میدهد
|
"اسپراو" و معاون اول وی
در قهوه خانه ای در "تورتوگا"
در جستجوی استخدام است که به بغیر از عده ای بی عرضه کسی را پیدا نمی کند. دریادار
سابق "نورینگتون" می خواد به خدمه کشتی "جک" وارد شود که
اقدام به کشتن وی می کند که در این حین با "الیزابت" برخورد می کند.
قهوه خانه شلوغ می شود و همه با هم دعوا می کنند ، "الیزابت" ، "نورینگتون"
را که کتک خورده است به کشتی مروارید سیاه می برد و دوباره "جک" ،
"الیزابت" را هم قانع می کند که تنها او می تواند "ویل" را
پیدا کند و این فقط با پیدا کردن قلب "داوی جونز" عملی است.
"جک" قدرت قطب نمای شکسته اش را به او می گوید و "الیزابت" با
کمک قطب نما جهت قلب "داوی جونز" را رویت می کند.
|
|
ویلیام در کشتی داچمن عکس کلید
صندوقچه را پدرش نشان میدهد
|
در کشتی "داچمن پرنده" ،
"ویل" پدرش را ملاقات می کند. پدرش وضعیت کشتی را برای او توضیح می دهد. "ویل" در مسابقه ای که بین
ملوان های کشتی به عنوان "تاس دروغ" ، "داوی جونز" را به
مسابقه به مبارزه طلب می کند و بر سر کلید صندوقچه قلب "داوی جونز" و یا
خدمت ملوانی برای ابد در کشتی "داچمن" مبارزه می کند. "ویل"
می بازد ولی این فرصت را پیدا می کند که محل کلید را پیدا کند و می تواند زمانی که
"جونز" خوابیده است آن را بدزدد و سپس به یک کشتی دیگر فرار می کند و
دقیقا همان کشتی که "الیزابت" را به "تورتوگا" برد.
"داوی جونز" بسیار سریع کشتی را پیدا می کند و اختاپوس را رها می کند که
بلافاصله کشتی را نابود می کند و تمام خدمه را می کشد. "ویل" از محلکه
فرار می کند و به گوشه ای از کشتی "داچمن" می چسبد. "داوی" که
خطر مطلع است سریع به سمت جزیره ای که قلبش دفن شده است حرکت می کند.
|
|
جک ، ویلیام و نورینگتون در حال
مبارزه بر سر صندوقچه
|
هر دو کشتی تقریبا در یک زمان به
جزیره می رسند ، اگر چه "داوی جونز باید خدمه خود را به خشکی بفرستد و خود
اجازه قدم گذاشتن بروی خشکی برای یک دهه را ندارد. "جک" ،
"نورینگتون" و "الیزابت" از قطب نما استفاده می کنند تا محل
قلب را پیدا کنند. "ویل" که به کشتی چسبیده بوده است از آن جدا می شود و
بلافاصله "الیزابت" و بقیه را در محل دفن قلب پیدا می کند.
"جک" ، "نورینگتون" و "ویل" هر کدام نقشه سری خود
را برای قلب بر ملا می کنند و با هم گلاویز می شوند. "الیزابت" سعی می کند
آنها را جدا کند. زمانی که هر چهار تای آنها درگیر بودند "راگتی" و
"پینتل" سعی کردند که صندوقچه را برای خود بدزدند.
"الیزابت" به دنبال آنها می
رود و زمانی که آنها را گیر میاورد متوجه می شود که شمشیر ندارد و مسلح نیست. اگر
چه در همان زمان ملوان های "داوی جونز" سر می رسند و آنها مجبور می شوند
که هر سه با آنها بجنگند.
|
| کاپیتان جک در حال باز کردن صندوقچه |
آنها در جنگ با ملوان ها موفق هستند و
در این حین "جک" می تواند کلید را از "ویل" و
"نورینگتون" بدزدد. او صندوقچه را گیر میاورد و درب آن را با کلید باز
می کند و قلب "داوی جونز" را درون شیشه خاک خود مخفی می کند و درب
صندوقچه را می بندد و به کشتی خود فرار می کند.
سر انجام وقتی که حواس "جک"
پرت می شود ، "نورینگتون" صندوقچه و شیشه خاک و نامه ای که
"الیزابت" از لرد "بِکِت" گرفته بود را می بیند و متوجه جریان
می شود. و به خیال بقیه با حالتی قهرمانانه صندوقچه خالی را بر می دارد و فرار می
کند تا ملوان های "داوی جونز" به دنبال او بروند. سر انجام ملوان ها او
را گیر میاورند و او نیز نقش آدم ترسو را بازی می کند و صندوقچه را دو دستی به
آنها می دهد.
 |
|
اختاپوس غول آسا در حال
شکستن کشتی تجاری
|
پس از فرار کشتی "مروارید
سیاه" ، ملوان های "داوی جونز" صندوقچه را پیش وی می برند. او به سرعت به سمت کشتی "مروارید سیاه" تغییر
مسیر می دهد. "مروارید سیاه" می تواند در سرعت از دست "داچمن"
فرار کند ولی "داوی جونز" اختاپوس غول آسا را رها می کند. در حین حمله
اختاپوس شیشه خاک می شکند و "جک" متوجه می شود که قلب را از او دزدیده
اند. "جک" دیوانه وار به دنبال قلب می گردد و خدمه کشتی برای نبرد بعدی
"داچمن" آماده می شوند.
در حین حمله دوم
اختاپوس ، "الیزابت" ، "جک" را می بیند که در قایقی کوچک در
حال فرار است و او را ترسو خطاب می کند. لحظاتی بعد ، او به قطب نمای خود
نگاه می کند و قطب نما جهت کشتی "مروارید سیاه" را نشانه می رود (و شاید
مقصود آن خود الیزابت بوده است). "ویل" و بقیه گروه می توانند تله ای
برای اختاپوس فراهم کنند. در نهایت الیزابت به دنبال تفنگ است تا بتواند تله را
(که مقدار زیادی باروت و شراب است) منفجر کند که "جک" پا روی تفنگ او می
گذارد و خود تله را منفجر می کند که اختاپوس را فراری می دهد. خدمه اکنون زمانی
پیدا می کنند که از روی کشتی فرار کنند. و "جک" این دستور درد آور را
میدهد که کشتی را ترک کیند.
"الیزابت"
متوجه می شود که اختاپوس تنها به دنبال "جک" است ، او با شهوت فراوان
"جک" را می بوسد ، "ویل" که در حال پایین رفتن از کشتی است
بوسیدن آنها را می بیند ولی چیزی نمی گوید ، اگر چه مشخصا از آن رنجیده است.
"الیزابت" از فرصت استفاده می کند و جک را به دکل کشتی زنجیر می کند و
بقیه خدمه کشتی را ترک کرده اند. این به آن صحنه باز می گردد که
"الیزابت" و "جک" به هم می گفتند که کنجکاوی آنها مسیرشان را
حتی برای زمان کوتاهی هم که شده است تغییر خواهد داد.
|
| داوی جونز در حال باز کردن صندوقچه |
"الیزابت" به قایق نجات می
رود و به بقیه می گوید که "جک" تصمیم گرفته است که روی عرشه بماند و با
کشتی خود زیر آب برود. درست زمانی که اختاپوس کشتی را احاطه می کند ،
"جک" می تواند خود را از زنجیر آزاد کند. اختاپوس نعره ای می کشد و کلاه
"جک" که قبلا آن را بروی سطح آب ول کرده بود همراه آب دهان اختاپوس به
روی "جک" می پاشد. جک کلاهش را به سر میگذارد و شمشیری بر میدارد و سمت
اختاپوس همه می کند و می گوید "سلام عجوزه". سپس از نمایی دور کشتی را
می بینیم که اختاپوس در حال شکستن آن است و با خود آن را به زیر آب می برد.
"داوی جونز" این را می بیند و اعلام می کند که بدهی "جک"
پرداخته شده است. اگر چه ، بعد احساس می کند که چیزی یک چیزی ایراد دارد. پس دستور
می دهد که صندوقچه را بیاورند و متوجه می شود که خالی است و از عصبانیت به آسمان
نگاه می کند و فریاد می زند: "جک اسپراو!"
 |
| نورینگتون نزد لرد بکت رفته است |
سپس "نورینگتون" را در شهر
پورت رویال میبینیم که سراغ "بِکِت" رفته است. "بِکت" غافلگیر
می شود که "نورینگتون" قطب نمای "جک" اسپراو" را نیاورده
است و به جای آن چیز گرانبها تری آورده است. که در واقع قلب "داوی جونز"
است. همچنین اسم خود را در نامه نوشته است تا بلکه شرف از دست رفته اش را باز یابد.
|
|
بازماندگان از دیدن
کاپیتان باربوسا متعحب هستند
|
نجات یافتگان "مروارید
سیاه" مجددا به ملاقات "تیا دالما" می روند ، که به یادبود
"جک" شراب می نوشند (و "ویل" از بوسۀ الیزابت اعتمادش را به
وی از دست داده است). و بعد به آنها گفته می شود که هنوز می توانند وی و کشتی اش
را برگردانند که همگی موافقت می کنند. "تیا" می گوید اگر قرار است که
موفق شود باید به آخر دنیا بروند و باید کاپیتانی قوی داشته باشند که بداند به کجا
برود و چطور سکان کشتی را مثل خود شیطان به دست بگیرد. که همه دوباره نیز قبول می
کنند. سپس کاپیتان "باربوسا" وارد می شود. او در قسمت قبلی توسط
"جک" بعد از اینکه طلسمش باطل شده بود تیر خورده بود. او سراغ کشتی اش
را می گیرد و می خندند و گازی از یک سیب سبز می زند (آن چیزی در قسمت قبل به آن
علاقه داشت). در پایان فیلم میمون مرگ ناپذیرش او را همراهی می کند.
|