پایگاه زیرنویس arrow فرهنگنامه سینما arrow دکتر استرنج لاو (Dr. Strangelove)
دکتر استرنج لاو (Dr. Strangelove)
نوشته امیر عبدالحمیدی   
03 مهر 1385
dr_strangelove_poster

نام : دکتر استرنج لاو (یا چگونه‌ آموختم‌ نگرانی را کنار گذاشته و به بمب عشق بورزم)

Dr. Strangelove or: How I Learned to Stop Worrying and Love the Bomb (1964)

 

 

فیلم‌نامه‌نویس‌ها: استنلی كوبریك، تری ساوترن، پیتر جورج

براساس داستان: «خطر سرخ» نوشته پیتر جورج

فیلم‌بردار: گیلبرت تیلور

موسیقی‌متن: لوری جانسون

طراح صحنه: كن آداك

جلوه‌های ویژه: ولی ویورز

بازیگران: پیتر سلرز، جورج سی. اسكات، استرلینگ هیدن، كینان وین، اسلیم پیكنز، پیتر بال، تریسی رید، جیمز ارل جونز.

تهیه‌كننده و کارگردان: استنلی كوبریك

مدت زمان فیلم: 93 دقیقه

امتیاز فیلم در سایت IMDb.com : 8.7 از 10

ژانر فیلم: کمدی ، مهیج

زمان انتشار: 29 ژانویه 1964 / 13 جولای 1994 / ژوئن 2006 در فستیوال فیلم لوس آنجلس

بودجه فیلم: $1,800,000

فروش فیلم: $9,164,370 در آمریکا

درجه بندی فیلم: PG-13 / زیر 13 سال با والدین تماشا کنند

کشور: انگلستان

 


 

خلاصه داستان:

جك ریپر ژنرال روان پریش ارتش و رئیس یک پایگاه هوایی در امریکاست که در اقدامی خودسرانه تهاجمی هسته ای علیه شوروی به راه می اندازد و رئیس جمهور و سیاستمداران آمریکا پس از آگاهی از این عمل با تجمع در اتاق فرماندهی جنگ ایالات متحده به دنبال راهی برای توقف این حملات می گردند.

 


 

نقد فیلم:

كوبریك برای آن‌كه هیچ تهیه‌كننده‌ای آزادی عمل را از او نگیرد، و بر كارش كنترل كامل داشته باشد، فیلمِ «دكتر استرنج‌لاو» را با‌ سرمایه خودش و در خارج از امریكا، در استودیوهای شپرتون، در حومه انگلستان، ساخت. او حتی برای طراحی و ساخت كابین پروازِ بمب‌افكن‌هایB52 هیچ كمكی از وزارت دفاع امریكا نخواست. هدف و ایده‌آل او این بود تا در آزادی كامل فیلمی با محتوی و مضمون تراژیك و سطح و ظاهر كمیك بسازد؛ زیرا در این سال‌ها معتقد بود خنده روشِ برقرار كردنِ ارتباط است، و شیوه‌ای است برای كاهش اصطراب یا ترس تا مردم بتوانند چیزی را پذیرا شوند كه در هر شرایط و موقعیت دیگری آن‌را واپس می‌زنند. كوبریك این قدرت و استعداد را داشت تا ماجراها و رویدادهای مورد نظرش را تغییر شكل بدهد، و چیزی دیگر از آن‌ها بسازد، كه حاصل‌اش درمورد نابودی بشریت و جهان فیلمِ «دكتر استرنج‌لاو» یا « چگونه‌ آموختم‌ نگرانی را کنار گذاشته و به بمب عشق بورزم »‌ بود.

استنلی كوبریك از اواخر دهه 1950 در مورد امكان وقوع یك جنگ هسته‌ای به‌شدت نگران بود. در سال 1963 ـ كه فیلمِ دكتر استرنج‌لاو را آماده نمایش داشت ـ مردمِ جهان طعمِ تلخِ جنگ سرد، تجاوز ددمنشانه به ویتنام و ساختنِ دیوارِ جدایی‌سازِ برلین را چشیده بودند، و بحثِ موضوعِ بحرانِ موشك‌های كوبایی در جریان بود. بجث جاری و شایع این سال‌ها این بود كه چنین بحرانی تمدن و هستی بشریت را منقرض خواهد ساخت.

    قبل از آن‌كه كوبریك دكتر استرنج‌لاو را بسازد، یكی از دوستانش مطالعه كتابِ «خطر سرخ» نوشته پیتر جورج را به وی پیشنهاد كرده بود. «خطر سرخ» داستانی واقعی و هیجان‌انگیز بود كه كوبریك حقوق آن‌را برای سینما به مبلغ سه هزار و پانصد دلار خریداری كرد. «خطر سرخ» كه نخستین بار در سال 1958 انتشار یافته بود، به ماجراهای یك افسرِ ارتش امریكا می‌پرداخت كه بدون اخذ مجوز از مافوق‌هایش بر ضد اتحاد شوروی جنگ اتمی به ‌راه می‌اندازد. آن‌چه پیتر جورج در كتابش به آن می‌پرداخت ترس از حمله موشكی كوبا و متحد اصلی‌اش اتحاد شوروی به دنیای غرب بود؛ اما آن‌چه كوبریك در فیلمش مورد توجه قرار داد فقط ترس از نابودی جهان و بشریت با بمب‌های اتمی نبود، بلكه مهم‌تر از آن موضوع پذیرش و قبول كردن خشونت مرگبار توسط مردمی بود كه توجه نداشتند وقوع جنگ اتمی جهان را به نابودی خواهد كشاند.

اما كوبریك هوشیارتر و جدی‌تر از آن بود كه از یك موضوع حساس با جنبه و ابعاد گسترده تراژیك یك فیلم صرفاً كمیك و خنده‌دار خلق كند. آن‌طور كه خود او گفته است برای ساختنِ دكتر استرنج‌لاو مایل بود با موضوعی كار كند كه خارق‌العاده و غیرمحتمل باشد، و در عین حال امكان داشته باشد به عمق آن راه بیابد،

 و نه فقط آن‌را واقعی جلوه دهد، بلكه پرداخت‌‌اش از موصوع به‌نحوی باشد كه آن‌را در نظر مخاطبان بدیهی جلوه‌گر سازد. از این لحاظ آن‌طور كه پاره‌ای از منتقدان تعبیر و تأویل كرده‌اند دكتر استرنج‌لاو به یك «كابوس كیمك» می‌ماند، كه به درگیری دیوانه‌وارِ ابرقدرت‌ها و خطرِ نابودی بشریت می‌پردازد، و پایانِ حزن‌انگیزِ جهان را تصویر می‌كند.كوبریك با دكتر استرنج‌لاو خطرِ جنگی را پیش‌بینی كرد كه وقوع آن در نزد اكثریت قریب به اتفاق مردمِ جهان نامحتمل می‌آید. از نظر كوبریك همان‌گونه كه آدم‌ها هیچ‌گاه مرگ خود را پیش‌بینی نمی‌كنند و همیشه خطر را در كمین همسایه می‌بینند، وقوع جنگ اتمی ـ به‌صورتی كه او در فیلمش به‌تصویر درمی‌آورد ـ در نزد مردم همچون واقعیتی خنده‌آور فرض شده است.

    برپایه همین دیدگاه است كه كوبریك نیز ساخت و پرداختی هجوآمیز به فیلمش داده است. از نظر او جنگ اتمی را افرادی به‌راه خواهند انداخت كه خود اراده‌ای برای كنترل آن ندارند، و همان‌طور كه قربانیان این فاجعه، یعنی كل بشریت، حاكم بر سرنوشت خود نیستند، فرماندهان و رهبران این جنگ نیز كنترلی بر خود و رفتارشان ندارند.

 ژنرال جك ریپر ـ با نقش‌آفرینی استرلینگ هیدن ـ جاه‌طلبی روان‌پریش است كه به‌طرزی دیوانه‌وار و جنون‌آمیز نسبت به كمونیست‌ها كینه می‌ورزد، و اعتقاد دارد كه كمونیست‌ها چنگال‌های آلوده‌‌شان را در گوشت و خونِ امریكایی‌ها فرو می‌كنند و آن‌ها را آلوده می‌سازند. ریپر فرمانده پایگاهی هوایی است كه عملیاتش را از دفتری با درهای بسته رهبری می‌كند.

اتاقِ فرماندهی جنگ نیز ـ كه در جایی در زیرزمین پنتاگون قرار دارد ـ و انسان‌هایی با اعمال و رفتار غیرانسانی و دیوانه و خبیث در آن‌جا حكم صادر می‌كنند، به زندانی مدرن می‌ماند كه زندانی‌هایش از زندانی بودنِ خود غافل‌اند. زندانِ سوم، اتاقك یك بمب‌افكن B 52 است كه خلبان آن زندانی ذهنِ رشدنایافته خود است، با رفتار مسخره‌اش ادای كابوی‌های غرب وحشی را درمی‌آورد.

همان‌گونه كه الكساندر واكر در تفسیری بر فیلمِ دكتر استرنج‌لاو نوشته است: كوبریك در این فیلم به احساسِ بیچارگی و فلاكتِ آدم‌هایی می‌پردازد كه ترس‌شان ناشی از محبوس بودن در موقعیت‌های مادی است، و جنبه تراژیكِ موضوعی نیز كه فیلم به آن می‌پردازد از این‌جا ناشی می‌شود كه آدم‌هایی كه برای نابودی بشریت و پایان جهان تصمیم می‌گیرند خود

گرفتارِ موقعیت‌هایی‌اند كه در ایجاد كردنِ آن سهم و نقش داشته‌اند؛ آدم‌هایی كه اتاقِ جنگ‌شان قبل از هر چیز محل دعوا و نزاع‌های ابلهانه و احمقانه خود آن‌ها است.

    همان‌طور كه در فیلمِ دكتر استرنج‌لاو می‌بینیم مسابقه تسلیحاتی ابرقدرت‌ها برای تولید انواع سلاح‌های كشتار جمعی از بمب نیتروژنی گرفته تا «ماشین قیامت»، مسابقه برای كشتار بشرت و نابودی جهان است، و دست‌كم طرفِ امریكایی این رقابت شور و اشتیاق بیش‌تری برای برای رسیدن به این لحظه مرگبار از خود نشان می‌دهد؛ همان‌طور كه ژنرال ترگیدسن، فرمانده پنتاگون، آرزو می‌كند: چه خوب بود اگر سلاح‌های رقیب هم در اختیار آن‌ها می‌بود تا در صورت بروز جنگ هسته‌ای در هلاكت بشریت و نابودی جهان پیش‌قدم‌تر می‌بودند، و نقش و سهم بیش‌تری می‌داشتند!

شخصیت دكتر استرنج‌لاو با بازی پیتر سلرز ـ كه ضمناً ایفاگرِ نقش‌های لیونل مندیك و رییس جمهور امریكا هم هست ـ و طراحی اتاقِ فرماندهی جنگ (كارِ كن آدام) از ویژگی‌های بارز و ممتاز فیلمِ كوبریك است.

    دكتر استرنج‌لاو نماینده جامعه تكنوكرات و دانشمندی است كه در خدمت نابودی بشریت‌اند. او كه همواره بر صندلی چرخ‌دار سوار است از پاره‌ای جنبه‌ها و ویژگی‌ها به «روت‌وانگ» (Rotwang)، مخترع دیوانه فیلمِ متروپلیس ساخته فریتس لانگ، شبیه است. او كه ـ مانند دیگر فرماندهان ـ كنترلی بر اعمال و رفتار خود ندارد،

 و گاهی دست‌اش را به‌طرزی غیرارادی به نشانه حركتِ نئونازی‌ها بالا می‌برد، نمانیده كوچكی از همه آن ابزارهای ساخت بشر است كه در نهایت ممكن است حتی سازندگان‌شان نیز كنترلی بر آن‌ها نداشته باشند.

    پیتر سلرز اجازه داشت در همه صحنه‌ها و در هر سه نقشِ خود بداهه‌پردازی كند، و شخصیت‌هایی را كه نقش‌های‌شان را ایفا می‌كرد تا آن‌جا كه به ایده‌ها و دیدگاه‌های كوبریك لطمه وارد نشود دگرگون سازد، و به میل خود بپرورد. سلرز معمولاً در همان برداشت اول بهترین بازی را ارایه می‌داد، كه برداشت‌های دوم و سوم، معمولاً، با آن قابل مقایسه نبودند، به‌خلافِ جرج سی. اسكات (ایفاگر نقشِ ژنرال ترگیدسون)، كه به‌دلیل تجربه و نوع آموزش‌های بازیگری‌اش با تمرین بیش‌تر و در برداشت‌های متعدد بازی بهتری ارایه می‌داد.او در نهایتِ قدرتِ یك فرمانده است، و در عین حال كه خود را دست‌كم نمی‌گیرد امكان هم ندارد كه كسی را برنجاند.

     موقعی كه كن آدام در سال 1963 اتاقِ جنگِ فیلمِ دكتر استرنج‌لاو را طراحی می‌كرد، دانشجوی رشته معماری بود، و احتمالاً زادگاهش آلمان به او كمك كرد تا در طراحی فیلمِ كوبریك به طراحی اكسپرسیونیستی فیلم متروپلیسِ فریتس لانگ نظر داشته باشد كه حدود 5 دهه قبل از دكتر استرنج‌لاو در آلمان ساخته شده بود.آن‌چه كه باعث شد كوبریك فیلمی گیرا، مجذوب‌كننده، و تأثیرگذار بسازد، و از پیتر سلرز در سه نقش و جرج سی. اسكات در نقشِ ژنرال ترگیدسون بازی‌های به‌یادماندنی بگیرد، و موقعیت را برای صحنه‌پردازی كن آدام، فیلم‌برداری گیلبرت تیلور و موسیقی لوری جانسون فراهم سازد، ایده و اعتقاد كلی‌اش درباره فیلم‌سازی بود. او اعتقاد داشت:

    باید به یك پروژه از صمیم قلب اهمیت داد، و حتی به آن عشق ورزید، در درون آن قرار گرفت، و در طول ساعت‌های بی‌پایانی كه پروژه در باتلاق كارهای روزمره فرو می‌رود علاقه و عشق خود را به آن‌ حفظ كرد.

منتقدان تفسیرهای متعارضی درباره دكتر استرنج‌لاو ارایه داده‌اند. از نظر بعضی فیلمِ كوبریك جسورانه‌ترین فیلمی است كه تا دهه 1960 ساخته شده بود، برخی دیگر دكتر استرنج‌لاو را هجویه‌ای اطلاق می‌كردند كه هدف سازنده‌اش دفع و طرد كردنِ ترس و خشم از طریق به فعل درآوردنِ اندیشه‌ای پُر از تخیلاتِ هراس‌آور است.  به‌جز این‌ها لوییس مافورد ـ مدت كوتاهی پس از نمایش عمومی دكتر استرنج‌لاو، در نامه‌ای كه به تاریخ اول مارس 1964 در نیویورك تایمز انتشار داد ـ در تفسیری موجز بر این فیلم چنین نوشت:آن‌چه شخصیت‌های فیلم می‌گویند به‌طور دقیق از همان كلماتی تشكیل شده كه می‌باید از زبان این‌گونه افراد گفته شود. این كابوس احتمالی كه برای كودكان‌مان خلق شده، جز یك افسانه دیوانه‌وار نیست. از این نظر این فیلمِ كوبریك نیست كه مبتلا به بیماری است،  بلكه آن‌چه را بایستی بیمار دانست كشورِ به‌اصطلاح اخلاقی و دموكراتیك خودمان است كه امكان داد تا چنین سیاست‌هایی به‌صورت «فرمول» دربیاید، و بدون حتی نشانی از تظاهر برای مباحثه عمومی تكامل یابد. این فیلم نخستین ضربه بر جذبه جنگ سرد است، كه مدتی طولانی امریكا را در چنگال خود نگه داشته بود.استنلی كوبریك نیز 5 سال پس از نمایش دكتر استرنج‌لاو در پاسخ به این سؤال كه آیا احساس می‌كند در پیامدهای اجتماعی یك جنگ هسته‌ای تغییری حاصل شده است، چنین گفت:

احساس می‌كنم این احتمال بیش از هر زمان دیگری وجود دارد، و این امكان هست كه موجودی شبیه ژنرال جك ریپرِ حیله‌گر بتواند از آزمایش‌های شایستگی روحی و روانی سربلند بیرون بیاید، و مقامِ فرماندهی را در اختیار بگیرد. حتی وجود رییس جمهوری روانی، یا در لحظه‌ای كه ممكن است فردی مخبط و دیوانه مقداری LSD را در فنجان قهوه او حل كند. بنابراین سعی كنید در ذهنِ خود مجسم كنید كه در چنین وضعی چه رفتاری با موجودات بشر در كره خاكی می‌شود.«دكتر استرنج‌لاو» یكی از مهم‌ترین فیلم‌هایی است كه صحنه به صحنه و فصل به فصلِ آن نشان از ابداع‌گری سازندگانش دارد. هر صحنه موقعیت را برای خلق صحنه بعدی فراهم می‌سازد، و هر شخصیتی شرایط را برای شكل‌گیری و پرورش شخصیت بعدی ایجاد می‌كند. كوبریك با دقتی وصف‌ناشدنی فیلمش را به اوج خود می‌رساند و از وحشی‌گری انسان‌های غیرانسان هجویه‌ای می‌سازد كه به‌صورت كابوس فوران می‌كند و به‌تعبیر پالین كیل هجویه‌ای را پیش چشمان ما قرار می‌دهد كه تأییدیه‌ای است بر هراس‌های تحمل شده افراد بشر.

 


 

  نکات حاشیه ای

- پیتر سلرز که در این فیلم در 3 نقش ظاهر شده است، در جریان فیلمبرداری دچار شکستگی قوزک پا شد. بنابر این استنلی کوبریک مجبور شد که بدنبال بازیگر دیگری بگردد. پس از آنکه کوبریک دریافت هیچ شخصی نمی تواند به خوبی سلرز ایفای نقش کند، تصمیم گرفت از بازیگری استفاده کند که استعداد خوبی برای انجام این نقش داشته باشد. ابتدا تهیه کنندگان به سراغ "جان وین" رفتند که حتی زحمت پاسخ دادن را هم به خود نداد. سپس دان بلاکر بازیگر فیلم تلویزیونی "بادآورده" مطرح شد اما بخاطر مضامین سیاسی فیلمنامه، حضور او باعث تنزل نقش می شد. "اسلیم پیکنز" بازیگر فیلم وسترن "جک یک چشم"  شخص دیگری بود که کوبریک مورد آزمایش قرار داد اما او فیلمنامه را ندیده بود و نمی دانست که فیلم یک کمدی سیاه است. بنابراین هنگامی که کوبریک از او خواست تا بازی کند، نقشی مانند فیلم های درام سرگرم کننده را به نمایش گذاشت.

- هنگامی که استرنج لاو درباره ماشین رستاخیز سخن می گفت، ژنرال تارگیدسون از او پرسید: "استرنج لاو، این ماشین آلمانیه؟". جوابی که او دریافت کرد این بود: "او نام خود را تغییر داده، نامش مرکوردیلیبه" در زبان آلمانی مرکوردیلیب یعنی استرنج لاو.

- در پیش نویس فیلمنامه، دکتر استرنج لاو بنام "ون کلوتز" نام برده شده بود.

- نام های قدیم این پروژه، "لبه محشر" و "توازن لطیف ترور" بوده است.

- این فیلم دارای طولانی ترین عنوانی است که تا به حال نامزد دریافت جایزه بهترین فیلم اسکار شده است.

- از سوی "اینترتینمنت ویکلی" به عنوان چهاردهمین فیلم بزرگ تاریخ سینما معرفی شده است.

"تریسی رید" تنها زنی است که در این فیلم بازی کرده است.

- این فیلم در لیست 100 فیلم برتر کمدی سینما که از طرف انجمن فیلم آمریکا منتشر شد در رده سوم قرار دارد.

- کتاب "استنلی کوبریک: زندگی در سینما" نوشته کریستین کوبریک همسرفیلمساز مشهورکه در سال 2002 به چاپ رسید، حاکی است روی صحنه و در بین اجرا ها استنلی کوبریک با جورج سی اسکات بازیگر این فیلم شطرنج بازی می کرده است و به سرعت نیز اسکات را مغلوب می کرد.

 

 

گرد آورنده: امیر عبدالحمیدی 

 

نظر ها
جستجو
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.21 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
Copyright © 2006 Zirnevis.com All rights reserved.