پایگاه زیرنویس arrow فرهنگنامه سینما arrow ماموریت غیر ممکن 3 (Mission Impossible 3)
ماموریت غیر ممکن 3 (Mission Impossible 3)
نوشته امیر داغکار   
18 دی 1385
mi3-t

نام:

ماموریت غیر ممکن 3 (Mission Impossible 3)

کارگردان:

جی جی آبرامز  (J.J. Abrams )

تهیه کننده:

تام کروز   (Tom Cruise)

فیلم نامه نویس:

الکس کورتزمن  ((Alex Kurtzman

جی جی آبرامز  (J.J. Abrams)

بازیگران:

تام کروز  (Tom Cruise)

فیلیپ هافمن (Philip Seymour Hoffman)

وینگ ریمز     (Ving Rhames)

موسیقی:

مایکل گیاچینو   (Michael Giacchino)

فیلم بردار:

دانیل میندل    ((Daniel Mindel

ادیتور:

مارین برندن    ((Maryann Brandon 

شرکت پخش کننده:

 پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

5 می 2006 در آمریکا

زمان فیلم:

  180 دقیقه

بودجه فیلم:

 150 میلیون دلار

فروش فیلم:

395 میلیون دلار

 


درباره فیلم

  این فیلم قسمت سوم از مجموعه فیلم های "ماموریت غیر ممکن" میباشد که اولین آن در سال 1996 ساخته شد. کارگردانی فیلم با "جی جی آبرامز" میباشد. این کارگردان متولد سال 1966 است و در کارنامه اش دو سریال بسیار موفق "lost" و "َAlias" را دارد.

این فیلم در سال 2006 به نمایش در آمد و سعی شده است که نسبت به دو قسمت قبل متفاوت باشد. این فیلم با بودجه ای بالغ بر 150 میلیون دلار ساخته شده است و مجموع فروش فیلم بر روی پرده سینما چیزی نزدیک به 400 میلیون دلار بوده است.

 

 


نمایی از داستان

"ایتن هانت"، مامور مشهور آژانس "آی ام اف"، اینبار نیز به همراه تیمش به ماموریتی بسیار خطرناک فرستاده میشود. آنها به دنبال آزادی یکی از ماموران "آی ام اف" و دستگیری قاچاقچی معروف تسلیحات کشتار جمعی "داویان" ، به "برلین" میروند. و در پس این عملیات درگیر ماجرایی طولانی و خطرناک میشوند که به کشف هویت یک خیانت کار در "آی ام اف" و همینطور کشف سلاح خطرناکی با نام "پای خرگوش" می انجامد.


 


نقدی کوتاه

در این قسمت از فیلم سعی شده است که کاری متفاوت با قسمت های قبلی ارائه شود، که البته تا حدودی عوامل سازنده به این هدف خود دست پیدا کرده اند.

فیلم مخصوصا نسبت به قسمت دوم ساخته "جان وو" متفاوت است. و سعی کرده خود را به قسمت اول کمی نزدیکترکند. در بین 3 قسمت ساخته شده از این مجموعه این قسمت بالاترین رتبه را در بین تماشا گران توانسه است کسب کند و قسمت دوم پایین ترین رتبه را کسب کرده است.

این اثر را باید در زمره فیلم های جاسوسی قلمداد کرد که سوای هدف سرگرم کردن بیننده با یک ماجرای مرموز و صحنه های اکشن آنچنانی، سعی در القا کردن مفاهیمی خاص دارد. این سری از فیلمها که از دوران جنگ سرد آغاز شد و رونق گرفت هموار بر این هدف تاکید دارد که آمریکا  توسط سازمانها و افرادش هر کار غیر ممکنی را میتواند انجام دهد. اما باید خاطر نشان کرد که در این قسمت ما شاهد چیزی هستیم که در کمتر فیلمی از این ژانر میتوان یاقت. آنجایی که شخصیت "ماسگریو" که از یک خانواده سیاسی است و وارد "سی آی ای" شده، اعتراف میکند که همکاری او با تروریست ها به این جهت است که آنها در منطقه خاور میانه جنگی به راه بیندازند. او در همین پلان میگوید که به جای کشتن و دستگیر کردن تروریست ها باید از آنها استفاده کرد.

بیان چنین مطلبی با این صراحت به گمان من از نکات برجسته فیلم است.

غالب داستان جذابیتی خاص دارد اولا به مقوله خیانت یکی از اعضا میپردازد که خود به پیچیده کردن داستان کمک میکند و البته پیچیدگی، از عناصر اساسی ژانر فیلم های جاسوسی میباشد. دوم به مساله تروریسم و تسلیحات کشتار جمعی که این روز ها در صدر محافل خبری دنیا قرار دارد.

شخصیت پردازی داستان برای مثال تصویری که از تروریست ارائه میدهد و یا تصویری که از ماموران "سی آی ای" هر دو اغراق آمیز است اما با این وجود بیننده با کمی اغماض میتواند آنها را بپذیرد. شخصیت "ایتن هانت" با بازی شاخص "تام کروز" منحصر به فرد است. فردی فوق العاده با هوش با مهارتهای جسمی استثنایی، عاشق و کمی شوخ.

این صفات همگی در دوست داشتنی کردن این شخصیت سهیم هستند اما به همین نسبت میتوانند او را غلو آمیز نیز جلوه دهند. مشکلی که به نظر من در این قسمت به چشم میخورد این بود که اینبار همه چیز حول "ایتن هانت" میگشت و از شخصیت های دیگر کمتر تحرکی مشاهده میکنیم. و اما چند سوال در مورد داستان فیلم میباشد که گنگ پاسخ داده میشود.

 

اول اینکه چرا "براسل" "لیندسی" را به دنبال "داویان" میفرستد.

دوم اینکه چرا "ماسگریو" از اقدام "براسل" نگران میشود و مثلا به جای از بین بردن "لیندسی" کاری میکند که "لیندسی" به "براسل" شک کند.

سوم اینکه چرا "ماسگریو" "ایتن هانت" را برای نجات "لیندسی" انتخاب میکند؟

اگر دقیقا فیلم را به دنبال پاسخ پرسشهای بالا جستجو کنیم به برخی ضعف های ساختاری در قصه پی میبریم که برخی از آنها برای قبولاندن ماموریتی غیر ممکن اجتناب ناپذیر است.

 

بازیگری "تام کروز" مثل دو قسمت قبل درخشان است. اما از " بیلی کرود آپ" ، "لورنس فیش بورن" به جرات چیزی نمیبینیم.  

 

کارگردانی "جی جی آبرامز" که به گمان من با نیم نگاهی به قسمت اول آمیخته شده بود، کار را در مجموع متفاوت کرد. او که احتمالا در سریال "Alias" تمرین خوبی روی مقوله جاسوسی داشته، توانست صحنه های خوبی را در این فیلم بگیرد. برای مثال میتوان به صحنه های مربوط به دزدی "پای خرگوش" اشاره کرد.

 

در انتها به گمان من این فیلم یقینا ارزش یکبار دیدن را دارد.

 


شرح ماجرا

(ادامه صفحه بعد)

 

"ایتن هانت" مامور آژانش "ای ام اف"، وابسته به سازمان "سی آی ای" به صندلی بسته شده است. روبروی او همسرش جولیا را نشانده اند و فردی به نام "اون داویان"

"ایتن" را تهدید میکند که اگر محل "پای خرگوش" را لو ندهد، همسرش کشته میشود.

 

فیلم به گذشته بر میگردد. به میهمانی نامزدی "ایتن" و "جولیا"، همه مشغول شادی هستند. تلفن زنگ میخورد و به "ایتن" یک ماموریت پیشنهاد میشود. "ایتن" به بهانه خرید از میهمانی بیرون میرود و خود را به سوپر مارکتی میرساند که قرار است آنجا جزئیات ماموریت به او داده شود. در سوپر مارکت "ایتن"، "جان ماسگریو"، رئیس بخش خود را ملاقات میکند.

 

به "ایتن" ماموریت داده میشود که ماموری به نام "لیندسی فریس"، که به دنبال قاچاقچی خطر ناکی به نام "اون داویان" بوده است، و توسط او گروگان گروگان گرفته شده است را آزاد کند.

 

"ایتن" به همراه تیم 3 نفره خود به شهر "برلین" یعنی جایی که "لیندسی" گروگان گرفته شده است میرود. آنها در یک حمله غافلگیرانه به ساختمان کارخانه ای در "برلین"، تمام اعضای باند "داویان" را میکشند و "لیندسی" را آزاد میکنند. در حین عملیات "لیندسی" مایل است مطلبی را به "ایتن" بگوید اما این فرصت به وجود نمی آید. "لیندسی" به هلیکوپتر برده میشود، اما ناگهان دچار سر درد عجیبی شده و قبل از اینکه "ایتن" بتواند به او شوک الکتریکی دهد کشته میشود.

 

"ایتن" به امریکا برمیگردد. به دلیل شکست عملیات کمیته ای برای بررسی ماجرا تشکیل میشود. "لیندسی" که توسط خود "ایتن" برای آژانس تعلیم داده شده بود، توسط یک چاشنی انفجاری کوچک که از طریق حفره بینی وارد بدنش شده بود، کشته شده است.

"براسل" که یکی از روسای سازمان است، مسئول بازبینی عملیات شکست خورده "ایتن" شده است. او "ایتن" و "ماسگریو" را سرزنش شدیدی میکند و با آنها میگوید که عملیات آنها فقط موجب خوشحالی "داویان" شده است.

 

در مراسم تدفین "لیندسی" از طرف یک شرکت پستی با "ایتن" تماس گرفته میشود و به او اطلاع داده میشود که از طرف "لیندسی" بسته ای برای او ارسال شده است.

"ایتن" بسته را باز میکند و با یک کارت پستال مواجه میشود که پشت تمبر آن یک ریز نقطه قرار دارد. "ایتن" ریز نقطه را برای رمز گشایی و باز خوانی به یکی از اعضای قدیمی تیمش یعنی "لوتر" میدهد.

 

"ایتن" متوجه میشود که "داویان" در "واتیکان" است و قرار است در یک میهمانی یک معامله 850 میلیون دلاری انجام دهد. موضوع معامله به چیزی به نام "پای خرگوش" برمیگردد، که تا آخر فیلم دقیقا متوجه آن نمیشویم. 

 

"ایتن" تصمیم میگیرد که به "واتیکان" برود و "داویان" را دستگیر کند. قبل از رفتن به سراغ نامزدش میرود و در محل کار نامزدش به طور غیر منتظره ای با او ازدواج میکند. اعضای تیم چهار نفره "آی ام اف" دور هم جمع میشوند. نقشه عملیات طراحی میشود و "ایتن" به اعضا اطلاع میدهد که بهتر است "داویان" را به همراه مشتری های او دستگیر کنند.

عملیات به این صورت است که "ایتن" به همراه یکی دیگر از اعضای تیم باید ابتدا وارد واتیکان شده و بعد خود را به دستشویی ساختمانی که میهمانی در آن است برسانند.

همزمان یکی دیگر از اعضای تیم به نام "زن لی" باید لیوان شراب خود را روی پیراهن "داویان" بریزد، و وقتی " داویان" برای پاک کردن پیراهن خود به دستشویی رفت، "ایتن" وارد عمل شده  اول "داویان" را دستگیر میکند و بعد به کمک یک ماسک خود را به جای او جا میزند. و بعد همگی از ساختمان خارج میشوند.

 

عملیات با موفقیت اجرا میشود. "داویان" به همراه کیفی که از مشتری هایش تحویل گرفته به دست "آی ام اف" می افتد.  و برای اینکه نشان داده شود "داویان" کشته شده، ماشینی که او در آن قرار دارد نیز منفجر میشود.

 

به "ماسگریو" خبر موفقیت عملیات داده میشود  و او نیز فورا "براسل" را در جریان میگذارد. "ایتن" به همراه "داویان" و تیمش سوار هواپیما راهی آمریکا میشوند.

در هواپیما "داویان" به هوش می آید. "ایتن" از او در مورد "پای خرگوش" سوال میکند و او

در جواب به "ایتن" میگوید که وقتی از این مخمصه خلاص شود همسر "ایتن" را جلوی او خواهد کشت.

 

آنها به آمریکا میرسند. ظاهرا همه چیز خوب است. یک تیم برای دستگیری و انتقال "داویان" در محل حاضر است. در مسیر به "ایتن" خبر داده میشود که ریز نقطه ای که

"لیندسی" برای او فرستاده رمز گشایی شده است. ریز نقطه شامل یک فایل ویدئویی میباشد. در ویدئو "لیندسی" به "ایتن" خبر میدهد که "براسل" با "داویان" همدست است. در همین لحظه به "ایتن" و کاروان حمل" داویان" از طریق هوایی حمله میشود.

عده ای با لباس های نظامی "داویان" را آزاد میکنند و سوار بر هلیکوپتر او را میبرند.

"ایتن" سعی میکند جلوی انها را بگیرد اما موفق نمیشود.

 

"ایتن" فورا به خانه و بیمارستان محل کار همسرش "جولیا" تماس میگیرد و متوجه میشود که او در خطر است. به سراغ او میرود ولی قبلا "داویان" او را ربوده است.

"داویان" با "ایتن" تماس میگیرد و به او 48 ساعت وقت میدهد که "پای خرگوش" را که آدرسش در کیف دستی ضبط شده از "داویان" قرار دارد، برای او ببرد و در غیر اینصورت "جولیا" کشته میشود.

 

"ایتن" توسط آژانس باز داشت میشود و "براسل" به او اطلاع میدهد که رفتار او دیگر برای آژانس قابل تحمل نیست و اهمال کاری های او موجب فجایع زیادی شده است. "ماسگریو" خود را به "ایتن" میرساند و او را آزاد میکند. و به او میگوید که به "شانگهای" برود و "پای خرگوش" را به دست بیاورد و ترتیب آزادی "جولیا" را بدهد.

 

"ایتن" فرار میکند و خود را به "شانگهای" میرساند. در آنجا با اعضای 3 نفره تیم خود برخورد میکند که برای کمک آمده اند. تنها چیزی که آنها میدانند این است که "پای خرگوش" در یک ساختمان با سیستم امنیتی بسیار بالا قرار دارد. "ایتن" تصمیم میگیرد که از سقف ساختمان وارد شود. و "پای خرگوش" را پیدا کرده و با کار گذاشتن یک فرستنده در آن بعد از تحویل به "داویان"، ضمن آزاد کردن "جولیا"، "پای خرگوش" و "داویان" را با هم به دست بیاورد.

 

"ایتن" به داخل ساختمان میرود و "پای خرگوش" را که به نظر نوعی سلاح شیمیایی است را به دست میاورد. بعد از تعقیب و گریزی طولانی آنها از شر نیروهای امنیتی ساختمان خلاص میشوند. "ایتن" فرستنده را روی "پای خرگوش" جا سازی میکند و با

"ماسگریو" تماس میگیرد و ضمن اطلاع دادن کد مربوط به فرستنده از او میخواهد که اگر بعد از 8 ساعت خبری از او نشد ارتش را به دنبال "پای خرگوش" بفرستد.

 

"ایتن" به محل قرار با "داویان" میرود. این همان پلانی است که در ابتدای فیلم نشان داده میشود. "ایتن" به صندلی بسته شده و "جولیا" جلوی او قرار دارد. "داویان" از "ایتن" "پای خرگوش" را میخواهد، و تا ده میشمارد و به سمت "جولیا" شلیک میکند. اینجا بیننده کاملا سوپریز میشود. "ماسگریو" وارد میشود جلوی "ایتن" مینشیند و از او سوال میکند که مضمون پیغامی که "لیندسی" برای "ایتن" فرستاده چه بوده است. ضمنا "ماسگریو" با پاره کردن ماسک زنی که شبیه "جولیا" است و "داویان" به او شلیک کرده است به "ایتن" میفهماند که "جولیا" همچنان زنده است. او به "ایتن" میگوید که اگر مضمون پیام "لیندسی" را بگوید، "جولیا" زنده خواهد ماند. و به "ایتن" میگوید که همه این کارها را برای آمریکا انجام میدهد و اینکه انها نیاز دارند بعضی وقتها با همکاری با تروریستها جنگ به راه بیندازند، تا استقلال آمریکا حفظ شود.

 

"ایتن" از فرصت استفاده میکند و با زخمی کردن "ماسگریو" خود را آزاد میکند. او از طریق دوستی در مرکز "ای ام اف" محل جولیا را پیدا میکند و به آنجا میرود. در آنجا با ماموران "داویان" درگیر میشود و به "جولیا" میرسد. "ایتن" ضمن درگیری با "داویان" و کشتن او "جولیا" را آزاد میکند.

 

یک بمب کوچک درست مانند بمبی که در سر "لیندسی" کار گذاشته شده بود در سر "ایتن" نیز توسط "داویان" کار گذاشته شده و چاشنی آن فعال شده است. "ایتن" برای نجات خود به خود شوک الکتریکی میدهد و از هوش میرود. در همین حین "ماسگریو" توسط "جولیا" کشته میشود.

 

فیلم با تقدیر "براسل" از "ایتن" و ماه عسل رفتن "ایتن" و "جولیا" تمام میشود.

 

 

نظر ها
جستجو
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.21 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
Copyright © 2006 Zirnevis.com All rights reserved.