|
نام:
|
برنامه پرواز (Flightplan)
|
|
کارگردان:
|
رابرت اسونتک (Robert Schwentke)
|
|
تهیه کننده:
|
برایان گریزر (Brian Grazer)
|
|
فیلم نامه نویس:
|
پیتر ای دالینگ (Peter A. Dowling)
|
|
بازیگران:
|
جودی فاستر ((Jodie Foster
پیتر سارسگارد (Peter Sarsgaard)
کیت بیهن ((Kate Beahan
|
|
موسیقی:
|
جیمز هورنر (James Horner)
|
|
فیلم بردار:
|
فلورین بلهاز (Florian Ballhaus)
|
|
ادیتور:
|
تام نوبل (Thom Noble)
|
|
شرکت پخش کننده:
|
تاچ استون پیکچرز (Touchstone Pictures)
|
|
تاریخ انتشار:
|
23 سپتامبر 2005
|
|
زمان فیلم:
|
98 دقیقه
|
|
بودجه فیلم:
|
55 میلیون دلار
|
|
فروش فیلم:
|
223 میلیون دلار
|
|
|
|
|
|
|
|
|
|
درباره فیلم:
این فیلم محصول سال 2005 میباشد. ساخته کارگردان نه چندان معروف "رابرت اسونتک". یکی از آخرین کارهای روی پرده نمایش داده شده بازیگر زن معروف هالیوود "جودی فاستر" میباشد که این بازیگر در کارنامه اش فیلم بسیار مطرح "سکوت بره ها" را دارد. فروش فیلم در مجموع مخصوصا در خارج از آمریکا بالا بوده است و نکته جالب اینکه یک روز قبل از پخش در آمریکا در کشور اسراییل روی پرده رفته است. این فیلم در کنار داستان خود تلاشی نیز برای نمایش دادن فضای امنیتی بعد از 11 سپتامبر دارد که در نوع خود دیدنی میباشد.
نمایی از داستان:
داستان فیلم مربوط به یک باج گیری 50 میلیون دلاری است، که نقشه توسط چند نفر از کارمندان شرکت هوایمایی در نقش مامور حراست و میهماندار و ... طراحی شده است.
و در این بین زنی که مهندس طراح هواپیما است و به تازگی شوهرش را از دست داده، به عنوان طعمه انتخاب میشود.
نقدی کوتاه بر فیلم:
شاید به جرات بتوان این فیلم را در زمره فیلم هایی قرار داد که فقط میشود آنها را یکبار دید. به طور کلی نمونه ای دیگر از سری فیلم هایی میباشد که با خدمت گرفتن یک بازیگر مطرح، و دستمایه قرار دادن ماجرایی همچنان مورد توجه، یعنی تروریسم، سعی در جذب مخاطب میکند. فیلم داستان پر محتوایی را در خود ندارد شاید به جز یک نکته که تنها نکته معتبر و قابل اتکا در داستان میباشد، بقیه ماجرا یا تکراری شده است و یا جذابیتی برای بیننده امروزی ندارد. نکته قابل اتکا داستان به گمان من دامی است که برای بیننده گذاشته شده. بیننده با این تصور که "کایل" دچار نوعی مشکلات توهمی در مورد دخترش است،ماجرا را دنبال میکند و سعی به حدس زدن انتهای ماجرا میکند. اما در همین هنگام متوجه میشویم که "کایل" راست میگوید و دخترش به راستی دزدیده شده است. چنین سورپریزی قطعا برای بیننده جالب است. اما همین نکته مثبت مانند شمشیر دولبه برای فیلم عمل کرده است و خود تبدیل به یک نکته منفی نیز شده است. به این معنا که نویسنده برای اینکه بیننده اش پی به کلک فیلم نبرد، سعی به خلق ماجرایی تقریبا غیر ممکن کرده است. اولا در فیلم تنها کسانی که مجرم هستند "جین" و میهماندار معرفی میشوند، حال آنکه برای کشتن شوهر "کایل" و تمامی مسایل دیگر به گروهی به مراتب بزرگتر نیاز است. دوم اینکه طرز ربودن "جولیا" و پنهان کردن او در بخشی از هواپیما خود کاری دور از واقعیت مینماید، که هرگز در فیلم اشاره ای نشده است. سوم اینکه در ذهن هر بیننده ای این سوال مطرح میشود که این گروه کوچک دو نفره یعنی مامور حراست و میهماندار از کجا میدانسته اند که نقشه آنها درست عملی میشود، و تا این حد به روانشناسی "کایل" واقف بوده اند؟ و اگر بوده اند چگونه است که نقشه در نهایت توسط "کایل" نقش بر آب میشود؟ چهارم اینکه اصلا اتفاق افتادن این همه حادثه برای یک خانواده مهندس طراح و کاملا معمولی نیز دور از واقعیت است.
داستان گذری کوتاه نیز به مساله تروریسم دارد و برخوردی که در هواپیما با چند مرد عرب میشود، که جالب توجه است.
از حیث بازیگری به نظر نگارنده "جودی فاستر" در جای خود نیست. این امکان برای کارگردان و تهیه کننده بود که بازیگری ارزان تر را به خدمت بگیرند اما یقینا در آنصورت فیلم فروشی نمیکرد. به بیان دیگر "جودی فاستر" بیشتر نقش ویترین را در فیلم بازی میکند.
اما بازیگری نقش "جین"، "پیتر سارسگارد" قابل توجه است، از این حیث که چهره و نوع بازی کمک شایانی به ماجرای فیلم میکند و بیننده میتواند دریابد که با فردی مرموز سر و کار دارد اما ادامه این ماجرا بازی او را کاملا یکنواخت نیز کرده است. که میشود گفت مشکل اصلی باز به داستان و کارگردانی برمیگردد تا به بازیگر.
در فیلم سعی میشود به مسافران شخصیت های منحصر به فرد داده شود برای مثال چند مرد عرب و یا روانپزشک و یا پدر و مادری که جلوی "کایل" در هواپیما نشسته اند. که میشود ادعا کرد بازیگری این شخصیت ها نسبت به بازیگری نقش های اصلی بهتر است.
و از این نکته نباید گذشت که در این فیلم سعی شده جزییات زیادی در مورد هواپیما به تصویر کشیده شود.
شرح ماجرا:
(ادامه صفحه بعد)
"دیوید"، شوهر "کایل"، به طرز مشکوکی از ارتفاع سقوط کرده و کشته شده است.
"کایل" و "دیوید" هر دو مهندس طراحی هواپیما بودند. بعد از مرگ "دیوید" قرار است
"کایل" به همراه دخترش "جولیا" جنازه "دیوید" را از فرانکفورت با هواپیما به نیویورک ببرند.
"کایل" و "جولیا" به فرودگاه میروند و ناگهان "جولیا" گم میشود. این اولین جایی از فیلم است که بیننده احساس میکند قرار است اتفاقی برای این بچه رخ دهد.
"جولیا" و "کایل" اولین مسافرینی هستند که سوار هواپیما میشوند و بعد از آنها تک تک مسافران با اندکی تاخیر وارد میشوند. در فیلم سعی میشود به هر مسافری شخصیتی منحصر به فرد داده شود.
"کایل" به خواب میرود و وقتی از خواب بیدار میشود "جولیا" را درکنار خود نمیبیند. "کایل" از صندلی خود بلند میشود و به دنبال "جولیا" میرود. او تمام راهروها و بعد توالت ها و طبقات را جستجو میکند اما اثری از "جولیا" نمیابد.
"کایل" به سراغ مهماندارها میرود و از انها کمک میخواهد. ضمنا از مسافرینی که در کنار آنها نشسته بودند نیز پرسش میکند. آرام آرام "کایل" آرامش خود از دست میدهد. یکی از میهماندارها ضمن تماس با گیت خروجی به "کایل" میگوید که دخترش هرگز سوار هواپیما نشده است. میهماندار دیگری نیز ضمن اشاره به لیست مسافرین هواپیما مجدد به "کایل" یاد آور میشود که دخترش در لسیت نیست. "کایل" عصبی شده و به میهماندارها اعتراض میکند و زمانی که از او میخواهند کارت پرواز دخترش را نشان دهد او کارت پرواز را پیدا نمیکند. این پلان اولین جایی است که بیننده احساس میکند "کایل" دچار نوعی توهم در مورد دخترش است.
"کایل" تعادل خود را از دست میدهد و به دنبال دخترش تصمیم میگیرد به سراغ کاپیتان برود. در همین لحظه مامور حراست هواپیما "جین کارسون" او را دستگیر میکند.
"جین" شخصیتی است که تا انتهای فیلم حضور دارد.
کاپتان با "کایل" ملاقات میکند، و علی رغم اینکه همه شواهد به ضد ادعا "کایل" هستند او دستور میدهد که تمام هواپیما را سریعا جستجو کنند. هواپیما جستجو میشود و اثری از "جولیا" پیدا نمیشود. "کایل" که بسیار عصبی هست ضمن رد شدن از کنار یک مرد عرب تبار به او مشکوک میشود که دخترش را دزدیده باشد، و با آن مرد درگیر میشود.
"کایل" به "جین" میگوید که عربها را قبلا دیده است و آنها احتمالا نقشه ای برای دزدیدن هواپیما یا دیگر اعمال تروریستی دارند و به این دلیل که او متخصص در امر هواپیما است، دختر او را به عنوان گروگان انتخاب کرده اند. گفته های "کایل" توسط "جین" رد میشود. و مرد عرب نیز با ارائه صورت حساب هتل خود را تبرئه میکند.
کاپیتان دستور میدهد که هواپیما به حالت عادی برگردد. "کایل" به سراغ کاپتان میرود. و کاپتان به او اطلاع میدهد که برگه ای از بیمارستان در آلمان دریافت کرده اند که "جولیا" نیز به همراه پدرش مرده است.
"کایل" مجدد به طور کامل تعادل خود را از دست میدهد. یکی از مسافران که روانپزشک است سعی میکند که با "کایل" صحبت کند، "کایل" نیز با او وارد صحبت شده و نشان میدهد که آرام است.
"کایل" از طریق دستشویی به قسمت داخلی هواپیما وارد میشود و برای مشغول نگه داشتن خدمه، تاسیسات هواپیما را دستکاری میکند. سپس به قسمت بار میرود و به تصور اینکه "جولیا" در تابوت "دیوید" است، اقدام به باز کردن تابوت میکند که در همین لحظه توسط "جین" مجدد دستگیر میشود. "کایل" به "جین" میگوید که اگر همسر و دخترش هر دو فوت کرده بودند او اکنون به همراه دو جنازه مشغول پرواز بود. "جین" ضمن رد کردن تمام حرفها "کایل" به او متذکر میشود که برنامه پرواز تغییر کرده است و او به محض فرود دستگیر خواهد شد.
در این پلان بیننده کاملا سورپریز میشود. "جین" به سراغ تابوت "دیوید" در قسمت بار میرود. موار منفجره را از درون تابوت بیرون میاورد و به سراغ "جولیا" میرود. "جولیا" در یکی از قسمتها بیهوش است. "جین" تمام مواد منفجره را کار میگذارد و به سراغ کاپتان میرود.
به دروغ به او میگوید که "کایل" در هواپیما مواد منفجره کار گذاشته و 50 میلیون دلار پول میخواهد.
یکی از میهماندارها که با "جین" همدست است و با "کایل" صحبت کرده، به "جین" هشدار می دهد که که "کایل" یقین دارد دخترش در هواپیما زندانی شده. "جین" اهمیتی نمیدهد و به سراغ "کایل" میرود و به او خبر میدهد که به زودی هواپیما فرود خواهد امد و ماموران اف بی آی به ماجرا رسیدگی خواهند کرد.
هواپیما فرود می آید و مسافران پیاده میشوند. "کایل" کاپتان را میبیند که در حال پیاده شدن است. به سمت او میدود و به او مجدد میگوید که دخترش در هواپیما زندانی است و هیچ کدام از خدمه نباید ار هواپیما خارج شوند. کاپتان عصبانی میشود و به "کایل" میگوید که بهتر است داستان دخترش را تمام کند، زیرا پولی که درخواست کرده است به حسابش واریز شده. در این صحنه "کایل" متوجه میشود که همه چیز زیر سر "جین" است زیرا او هرگز درخواست پول نکرده است.
"جین" فورا به سمت پلکان هواپیما میرود تا خارج شود. اما "کایل" به او اجازه این کار را نمیدهد. "جین"، "کایل" را تهدید میکند که اگر نقشه را لو دهد، دخترش اولین قربانی خواهد بود.
"کایل" در یک لحظه "جین" را غافلگیر میکند و با کپسول آتش نشانی او را زخمی میکند،
و از این فرصت استفاده کرده و کنترل مواد منفجره را برداشته و فرار میکند. "جین" به سراغ او میاید و به "کایل" میگوید که برای اجرای نقشه اش نیاز به یک تابوت داشته اند. چون تابوت ها از زیر اشئه ایکس رد نمیشوند و همینطور نیاز به یک دزد هواپیمای حرفه ای، که هواپیما را خوب بشناسد. برای همین شوهرش را کشته اند.
"کایل" از طریق یکی از حفره ها به بخش الکترونیک هوا پیما وارد میشود، یعنی جایی که "جولیا" زندانی شده است. "جین" نیز در حالیکه مسلح است در تعقیب "کایل" است.
" کایل"، "جولیا" را پیدا میکند و او را آزاد میکند. در همین حین "جین" سر میرسد. " کایل" فورا از قسمت الکترونیک خارج شده و کلید کنترل مواد منفجره را فشار میدهد.
بخشی از هواپیما که "جین" هم در آن زندانی است منفجر میشود و در حین ناباوری "کایل" صحیح و سالم در حالیکه "جولیا" را در بغل دارد، در هاله ای از دود از هواپیما
بیرون می آید. مسافران، پلیس، و کاپتان همه بهت زده اند.
صحنه های پایانی فیلم گذار غرور آمیز "کایل" از کنار مسافران است، در حالیکه "جولیا" را در بغل گرفته است. و عذر خواهی کاپتان از "کایل".
|