پایگاه زیرنویس arrow فرهنگنامه سینما arrow مرد فیل نما (The Elephant Man)
مرد فیل نما (The Elephant Man)
نوشته امیر داغکار   
12 بهمن 1385
392px-TheElephantManposter 

نام:

مرد فیل نما (The Elephant Man)

کارگردان:

دیوید لینچ (David Lynch )

تهیه کننده:

جاناتان سنگر (Jonathan Sanger)

فیلم نامه نویس:

کریستوفر دی وور (Christopher De Vore)

اریک برگرن (Eric Bergren)

دیوید لینچ  (David Lynch)

بازیگران:

آنتونی هاپکینز (Anthony Hopkins)

جان هارت (John Hurt)

آن بنک رافت (Anne Bancroft)

موسیقی:

جان موریس (John Morris)

فیلم بردار:

فردی فرانسیس (Freddie Francis)

ادیتور:

آن کوتس (Anne V. Coates)

شرکت پخش کننده:

پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

3 اکتبر 1980

زمان فیلم:

 124 دقیقه

بودجه فیلم:

5 میلیون دلار

فروش فیلم:

26 میلیون دلار در آمریکا


 درباره فیلم

"مرد فیل نما" ششمین ساخته "دیوید لینچ" کارگردان برجسته سینما میباشد. این فیلم از بهترین آثار سینمایی دنیا محسوب میشود و در مدت 124 دقیقه در سال 1980 ساخته شده است. "مرد فیل نما" کاندیدای 8 اسکار و برنده 8 جایزه معتبر است.


 نمایی از داستان

"مرد فیل نما" به زندگی فردی به نام "جان مریک" میپردازد که به دلیل مشکلات فیزیکی ظاهری بسیار بد پیدا کرده است. سرگذشت این مرد بسیار دردناک و جالب توجه است و در فیلم با پرداختی منحصر به فرد به آن نگاه شده است.


 نقدی کوتاه

فارغ از تمامی وجوهات مختلف این فیلم من قصد دارم در ابتدا به این جمله در فیلم بپردازم که خود گویای هر چیز است. "من حیوان نیستم، من انسانم ، من یک مرد هستم،" "جان مریک" یک معلول است که مورد سوء استفاده فردی به نام "بایتس" قرار گرفته است. "بایتس" در ازای گرفتن پول از مردم "جان" را تخت عنوان "مرد فیل نما" در سیرک نمایش میدهد. او "جان" را آزار میدهد و کتک میزند. "جان" سالها این وضع را تحمل میکند و به نا امیدی از بهتر شدن اوضاع میرسد.

به گمان من این فیلم فریاد حقوق بشر است. این که چون فردی شبیه به دیگران نیست و معلولیتی دارد، دچار چنین فرجام دردناکی میشود. و "جان" با تمام وجود فریاد میزند که انسان است او از این رو که انسان است برای خود حق قائل میشود با این وجود که میداند ظاهری متفاوت دارد.

مقوله حقوق "جان" دستمایه اصلی فیلم است. در جایی "جان" میگوید که هر روز انجیل میخوانده و از خداوند طلب لطف میکرده است. آن مقوله حقوق بشر و این تفسیر از امید که در داستان زندگی "جان" وجود دارد، هر بیننده ای را به تفکر وادار میکند. و موجب میشود که او با "جان" همدردی کند. خصوصا اینکه مساله حقوق بشر و امید دو موضوع بسیار با اهمیت در دنیای امروز است که متاسفانه در حال از دست دادن هر دوی آنها در بعضی نقاط جهان، مخصوصا جهان سوم  هستیم.

 

برخی معتقد هستند که ماجرای این فیلم واقعی است! به هر حال واقعی یا غیر واقعی

با یک داستان پربار طرفیم. شخصیت ها سر جای خود قرار دارند و داستان با پختگی جالبی روایت میشود و به پایان میرسد. یک نکته جالب دیگر که در داستان است مساله "تریوس" است. "ترویس" وقتی "جان" را برای اولین بار میبیند چون یک پزشک است فورا تشخیص میدهد که او بیمار است و نیاز به درمان دارد. بعد از مدتی او برای ارضاء حس کنجکاوی به سراغ "جان" میرود و او را دستمایه مشهور شدن خود قرار میدهد. بعد از مدتی  او متوجه میشود که چه اشتباهی کرده و در جایی از فیلم میبینیم که "تریوس" دچار عذاب وجدان شده است. او در صدد جبران بر می آید اما "جان" قبلا توسط "بایتس" ربوده شده است. اینکه "جان" در جایی به زنش میگوید که احساس میکند با "بایتس" هیچ فرقی ندارد قابل توجه است.


 شرح ماجرا

در صحنه های ابتدایی فیلم یک فیل در آفریقا به زنی حامله حمله میکند.

 

دکتر "فردریک ترویس" در حال راه رفتن در سیرکی است او متوجه میشود در بخشی از سیرک عده ای دیوانه ها را نمایش میدهند و پول میگیرند. او وارد آنه بخش شده و به غرفه ای به نام "مرد فیل نما" برخورد میکند. در همان لحظه پلیس از راه میرسد و به صاحب غرفه میگوید که دیگر حق ندارد این هیولا یعنی "مرد فیل نما" را نمایش دهد.

 

"ترویس" کنجکاو میشود که "مرد فیل نما" را ملاقات کند. او با کنجکاوی محل را پیدا میکند و بدانجا میرود. بعد از پرداخت مبلغ قابل توجهی به غرفه دار موفق به دیدن "مرد فیل نما" میشود و متوجه میشود که این موجود یک انسان است که به دلیل حمله ای که به مادرش توسط یک فیل وحشی در آفریقا شده است، فرم بدنی اش کاملا بهم ریخته است. او داری سری ورم کرده است و بدنی تغییر شکل یافته. "ترویس" دلسوزی عمیقی نسبت به آن مرد بیچاره پیدا میکند و تصمیم میگیرد او را برای معاینه به مطبش ببرد.

 

"مرد فیل نما" به مطب "ترویس" میرود و او را ملاقات میکند. "ترویس" مطمئن میشود که این موجود یک انسان است. او را کاملا معاینه میکند و همچنین در میابد که نام این مرد"جان مریک" است. "ترویس" "جان" را به شورایی پزشکی میبرد و او را به همکاران پزشکش نشان میدهد.

 

"جان" دیر وقت به محل زندگیش میرود و "بایتس"، کسی که خود را مالک "جان"  میداند،او را کتک سختی میزند. پسر بچه ای که برای "بایتس" کار میکند، به سراغ "ترویس" میرود و او را خبر میکند. "ترویس" بعد از دیدن حال "جان" از "بایتس" میخواهد که او را به بیمارستان بیاورد. "جان" به بیمارستان آورده میشود و "ترویس" او را مخفیانه به اتاق قرنطینه میبرد.

 

رئیس بیمارستان از این ماجرا با خبر میشود و از "ترویس" توضیح میخواهد. در نهایت به "جان" اجازه داده میشود که تا مدتی در بیمارستان بماند، تا اینکه جای دیگری برای او پیدا کنند. همان شب سرایدار بیمارستان که مرد لا ابالی میباشد به سراغ "جان" میرود و مزاحم او میشود.

 

"جان" بسیار ساکت است و هیچ حرفی نیمزند به طوری که همه فکر میکنند گویی او عقل درستی ندارد. "ترویس" سعی میکند با او صحبت کند و به او حرف زدن یاد دهد تا از این طریق بتواند رئیس بیمارستان را متقاعد کند که "جان" را در آنجا نگه دارند. همزمان "بایتس" نیز به بیمارستان می آید و مدعی میشود که "جان" متعلق به اوست. "تریوس" "بایتس" را بیرون میکند. رئیس بیمارستان مایل میشود که با "جان" ملاقات کند. "ترویس" زود تر به سراغ "جان" میرود تا به او آداب معاشرت بیاموزد. 

 

 

ملاقات انجام میشود. "جان" در ابتدا نمیتواند درست حرف بزند اما بعدا با خواندن آیاتی از انجیل رئیس را تحت تاثیر قرار میدهد و او موافقت میکند که "جان" در بیمارستان بماند.

"ترویس"،"جان" را به خانه اش میبرد. همسر "ترویس" بسیار مهربان است و "جان" به شدت تحت تائیر محبتی قرار میگیرد که به او میشود. سرایدار نیز هرشب از مردم پول میگیرد و آنها را برای دیدن "جان" می آورد و "جان" را با این کار آزار میدهد. "جان" از "تریوس" می خواهد که او را درمان کند اما "ترویس" میگوید که درمان "جان" ممکن نیست.

 

یک بازیگر تئاتر به نام خانم "کندال" برای دیدن "جان" می آید. او که شرح حال "جان" را در روزنامه ها خوانده است بسیار مشتاق به دیدن "جان" است. او کتاب "رومئو و جولیت" را به "جان" میدهد و او را میبوسد و به او میگوید که او مرد "فیل نما" نیست و باید گذشته را فراموش کند. این عمل "کندال" به شدت روی "جان" تائیر میگذارد.

 

"جان" دوباره مشهور شده است اما اینبار نه به عنوان "مرد فیل نما" بلکه به عنوان "جان مریک". "ترویس" از این ماجرا خوشحال نیست و احساس بدی دارد. هر روزه عده ای از افراد مشهور نیز برای اینکه برای خود شهرت بیشتری دست و پا کنند به دیدن "جان" میروند. اما همچنان هیات مدیره بیمارستان از حضور "جان" راضی نیست. به همین منظور رئیس بیمارستان به سراغ ملکه انگلستان میرود و از او مجوز حضور "جان" را میگیرد و هیات مدیره نیز راضی میشود.

 

سرایدار به همراه عده ای اوباش برای تفریح به سراغ "جان" میروند آنها بدجوری او را اذیت میکنند و دست آخر به او یک آینه نشان میدهند. "جان" هرگز نمیدانسته است که چه قدر ظاهر زشتی دارد و در نتیجه به کلی کنترل خود را از دست میدهد و در همین حین "بایتس" نیز از راه میرسد و "جان" را با خود میبرد. "جان" دوباره در شرایط اولیه خود قرار میگیرد و به عنوان "مرد فیل نما" در سیرک نمایش داده میشود.

 

"بایتس" "جان" را زندانی میکند اما او به کمک دیگر افرادی که در سیرک کار میکنند.آزاد میشود و با طی مسیری طولانی خود را به "لندن" میرساند تا دوباره دوستانش و "ترویس" را پیدا کند. او بعد از پیاده شدن از قطار توسط مردم محاصره میشود و پلیس به سراغ او می آید. "جان" در این لحظه فریاد میکشد که من "حیوان نیستم، من فیل نیستم ، من یک انسان هستم" پلیس او را بازداشت میکند و به خانه اش یعنی "بیمارستان لندن" میبرد. 

 

"جان" به همراه "ترویس" برای دیدن تئاتر میرود و در آنجا بعد از اتمام نمایش به مردم معرفی میشود و همگی او را تشویق میکنند. رفتن به تئاتر زیبا ترین لحظه زندگی "جان" است. او یک آرزو نیز دارد و آن اینکه بتواند همانند مردم عادی روی تخت بخوابد زیرا "بایتس" به او سالها تلقین کرده بود که او به خاطر مسائل جسمی که دارد قادر به انجام این کار نیست. پلان پایانی خوابیدن "جان" روی تخت خواب است. او میخوابد و خواب مادرش را میبیند.

 

 

نظر ها
جستجو
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.21 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
Copyright © 2006 Zirnevis.com All rights reserved.