برترین ارسال کنندگان

admin66
mrhbk3656
h00sein44
avril_nice8430
Kamyar14
rezatati10
rezak9
jab3h7
haghaei5
mehdi_k3
mortezaeb653
aminem3
saeed13543
kamran_dotnet3
Mohmisa2
ghayour2
hadi_nn2
amin712
HAJ MOJTABA2
Jingelberd1
alireza44431
hamedok1
mehrdadnew20081
GHolam A1
farid13541
danial861
ShayanFBI1
amirkhan631
danial821
mehrun1

ورود و خروج





دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

خبر رسان سایت

زیرنویس دات کام
پایگاه زیرنویس

جستجو در فرهنگنامه (نتایج به محض تایپ حرف مورد نظر نمایان میشود)

بلوار سانست (Sunset Blvd)
نوشته امیر داغکار   
20 فروردين 1386
SunsetBoulevardfilmposter

نام:

بلوار سانست (Sunset Blvd.)

کارگردان:

بیلی وایلدلر (Billy Wilder)

تهیه کننده:

چارلز براکت (Charles Brackett)

فیلم نامه نویس:

بیلی وایلدلر (Billy Wilder)

چارلز براکت (Charles Brackett)

بازیگران:

ویلیام هلدن (William Holden)

گلوریا سوانسون (Gloria Swanson)

اریک واین استرویم (Erich von Stroheim)

موسیقی:

فرنز وکسمن (Franz Waxman)

فیلم بردار:

جان سیتز (John F. Seitz)

ادیتور:

آرتور شیمدت (Arthur P. Schmidt)

شرکت پخش کننده:

پارامونت پیکچرز (Paramount Pictures)

تاریخ انتشار:

4 اگوست 1950

زمان فیلم:

 110 دقیقه

بودجه فیلم:

1 میلیون و 752 هزار دلار

فروش فیلم:

5 میلیون دلار

 

 


درباره فیلم

"بلوار سانست" در سال 1950 توسط "بیلی ویدلر" ساخته شده است. این اثر جز 100 اثر تاریخ سینما به حساب میرود. کارگردان این فیلم در سال 2002 چشم از جهان فرو بست و در کارنامه اش 27 اثر داشت. او همچنین نویسنده 75 فیلم نیز بود. این فیلم به لحاظ مضمون و موضوع در زمان خودش بسیار بدیع بوده است و توانسته برنده 3 جایزه اسکار و نامزد 13 اسکار دیگر شود.

 

 


نمایی از داستان

"بلوار سانست" به داستان زندگی یک هنرپیشه زن قدیمی میپردازد که اکنون پیر شده است و دیگر از روزهای طلایی چیزی برایش باقی نمانده است. زندگی این زن با ورود یک فیلمنامه نویس جوان دستخوش تغییراتی بسیار میگردد و در نهایت سرنوشتی دیگر را برای او رقم میزند.

 

 


نقدی کوتاه

"بلوار سانست" حکایت بی رحمی سینما به دوستدارن خود است. سینما به گواه تمامی آنانی که سهمی در آن دارند با هنرهای دیگر تفاوتهایی بسیار دارد. از این رو که  سینما فرا تر از هنر یک صنعت است و صنعتی است که همه جور آدمی با هر نوع سلیقه را در بازار مصرف خود در نظر گرفته است. سینما سوای هنر و صنعت یک تفریح بسیار متداول نیز محسوب میگردد. با این مشخصات کسانی که در سینما حضور دارند همواره در معرض چندین عامل قرار خواهند گرفت که چه بسا همان عوامل اصلا موجب شده که انها به سمت سینما بروند. عواملی چون شهرت و ثروت. در سینما یا شما مشهور و ثروتمند  هستید و یا اینکه به دنبال این هستید که مشهور و ثروتمند شوید. این دو جریان آنقدر قوی هستند که گویی اصلا جریان دیگری وجود ندارد و یا نمیتواند داشته باشد. فکر میکنم با من هم عقیده باشید که فردی که به شهرت و ثروت رسید معمولا هر کاری میکند که انرا حفظ کند. چون تصور میکند که بدون اینها دیگر قادر به زندگی نیست.

در سینما هر از چند گاهی یک  عده ای مشهور میشوند و بعد از مدتی هم از شهرت ساقط میشوند و هر کدام از این فراز و فرود ها واقعا خود حکایتی است عجیب.

"نورما دزموند" در فیلم حکم یکی از همین افراد را دارد. او یک بازیگر مطرح در دوران فیلمهای صامت بوده. چهره بسیار زیبایش و حرکات بدنی اش او را تبدیل به یک فوق ستاره در سینما کرده بوده است. اما وقتی فیلمهای با صدا بوجود آمدند دوران او سپری میشود و ستارگان دیگری ظهور میکنند. تاثیر عامل شهرت در شخصیت "نورما"به حدی است که او هرگز دوران گذشته را فراموش نمیکند و همواره در آن دوران زندگی میکند و در این قضیه شخصیتی به نام "مکس" نیز به او کاملا کمک میکند.

اما "جو" از دسته دوم است او فردی است که تمایل زیادی به ثروتمند شدن و همینطور شهرت دارد. همین تمایل سبب میشود که پیشنهاد ابتدایی "نورما" را بپذیرد و برای او کار کند. گو اینکه "جو" از ابتدا هم می توانسته حدس بزند ممکن است چه تبعاتی برای او بوجود بیاید. مخصوصا وقتی او به دروغ از فیلمنامه "نورما" تمجید میکند.

به هر سینما و تبعات آن به هیچ کدام از این دو کمک نمیکند و هر دو را از هستی ساقط میکند.

در انتها به نظر من "بلوار سانست" با چنین دستمایه ای میتوانست نامی دیگر داشته باشد. از این رو که فیلم بیشتر در حال بیان کردن واقعیاتی کلی در عالم سینما است تا اینکه به یک داستان و ماجرای بین دو نفر از اهالی سینما نظر داشته باشد.

 

 


شرح ماجرا

(ائامه صفحه بعد)

 

فردی در یک خانه به قتل رسیده است. جسد او در آب افتاده و قتل در خانه یک هنر پیشه فیلمهای صامت اتفاق افتاده است.

 

(فیلم به عقب میرود به شش ماه قبل)

اوضاع مالی و زندگی "جو گیلیس" خراب است. او یک فیلم نامه نویس است که مدتها است کسی به کارهایش اهمیتی نمیدهد. بدهکاری او به حدی میرسد که در حال از دست دادن ماشینش است. او به هر دری میزند. به سراغ تهیه کننده ای در استودیو "پارامونت" میرود همینطور به سراغ کارگزار خود اما همه و همه دست رد به سینه او میزنند و 300 دلار به او قرض نمی دهند.

 

"جو" به ذهنش میرسد که ماشین خود را در جایی پنهان کند. به این منظور در مسیر به سمت "بلوار سانست" میرود و ماشینش را در یک خانه قدیمی ولی بسیار بزرگ پنهان میکند. آن خانه به نظر کاملا متروکه میرسد.

 

زنی از درون خانه "جو" را صدا میکند. او "جو" را با کسی که قرار بوده برای شانپانزه مرده اش تابوت بیاورد، اشتباه میکند. "جو" متوجه میشود که این زن "نورما دزموند"، بازیگر قدیمی فیلمهای صامت است. "نورما" یک خدمتکار هم به نام "مکس" دارد و دیگر کسی در آن خانه اشرافی قدیمی بزرگ زندگی نمیکند. "نورما" زنی میانسال و بسیار مغرور است او که پس از بوجود آمدن فیلمهای صدا دار زندگی حرفه ای اش را از دست داده به شدت منزوی شده است. اما این زن فوق العاده ثروتمند است.

 

"نورما" متوجه میشود که "جو" نویسنده است به او پیشنهاد میدهد که فیلمنامه ای را که نوشته بخواند و نظرش را بدهد. "جو" نیز که به دنبال کار میگردد از این فرصتی که برایش پیش آمده استقبال میکند و در ازای پول خوبی استخدام میشود و قرار میشود که در یکی از اتاقهای همان خانه بماند و به کار اصلاح فیلمنامه "نورما" بپردازد.

 

وسایل شخصی "جو" توسط "مکس" به خانه "نورما" آورده میشود. "جو" احساس عجیبی دارد از یک طرف او توانسته شغل و پول خوبی بدست بیاورد اما از طرفی آن خانه و ساکنانش همچون اشباه میمانند. "جو" به اصلاح فیلم نامه "نورما" مشغول میشود. آن فیلم نامه بدرد نمیخورد اما "جو" برای اینکه بتواند کار را بدست بیاورد به "نورما" دروغ گفته است که فیلم نامه خوب است.

 

"نورما" به شدت از خود راضی است و بیشتر مواقع مشغول دیدن فیلمها سابق خود است. او گاهی هم با بعضی از دوستانش ورق بازی میکند. "نورما" آرام آرام به "جو" علاقمند میشود اما "جو" به او علاقه ای ندارد و او بدنبال پول است. او همچنین ماشینش را از دست میدهد یعنی همان چیزی که به خاطرش به آن خانه رفته است. "جو" همچنین متوجه میشود که "نورما" دچار مشکلات روحی شدید است و چند بار خود کشی کرده است.

 

"نورما" یک میهمانی دو نفره ترتیب میدهد و "جو" در میهمانی به "نورما" میگوید که او را دوست ندارد و فورا آن محل را ترک میکند. "جو" به سراغ دوستان خود میرود سال نو است و همه جشن گرفته اند. "جو" در میهمانی دوستانش به زنی به نام "بتی" برخورد میکند او "بتی" را قبلا نیز در دفتر تهیه کننده ای در "پارامونت" دیده است و آنها بر سر یکی از کارهای "جو" مشاجره نیز داشته اند. "بتی" یکی از کارهای "جو" را به نام پنجره خوانده و به آن علاقمند شده است. "جو" از محل میهمانی به خانه "نورما" تماس میگیرد و متوجه میشود که "نورما" خودکشی کرده است. او فورا به انجا میرود و چون دلش برای "نورما"سوخته است به او ابراز عشق میکند.

 

"نورما" تصمیم میگیرد که فیلمنامه خودش را برای فردی به نام "دمیل" بفرستد. "دمیل" از کارگردانها و بزرگان "پارامونت" است. "نورما" تصمیم میگیرد شخصا به "پارامونت" برود و با "دمیل" صحبت کند. "دمیل" فیلمنامه "نورما" را خوانده است و اصلا خوشش نیامده است به او خبر میدهند که "نورما" به دیدنش آمده است. "دمیل" سعی میکند به "نورما" حقیقت را بگوید اما نمیتواند. "نورما" از اینکه بعد از سالها به استودیو برگشته است بسیار خوشحال است.

 

"جو" در استودیو "بتی" را میبیند و با او قرار کار میگذارد. آنها قرار است روی یکی از نوشته های قدیمی "جو" با هم کار کنند.  "دمیل" سعی میکند که "نورما" را ناراحت نکند از این رو به او نمیگوید که فیلمنامه اش بدرد نمیخورد بلکه فقط او را دست به سر میکند.

"نورما" که فکر میکند "دمیل" قصد ساختن فیلمش را دارد سعی میکند خود را برای رفتن جلوی دوربین آماده کند و همچنین "جو" نیز هر شب برای کار پیش "بتی" میرود. "نورما" از بیرون رفتن های "جو" با خبر شده است و از او توضیح میخواهد. "جو" او را دست به سر میکند.

 

"جو" و "بتی" به کار با هم ادامه میدهند. آرام آرام "جو" به "بتی" علاقمند میشود. یک شب "جو" متوجه میشود که "مکس" اولین شوهر "نورما" بوده و به شدت به او علاقمند است تا جاییکه حاضر شده است خدمتکار او شود. "نورما" نیز به "جو" بابت رابطه اش با "بتی" بسیار مشکوک شده است. "نورما" به بتی تلفن میزند و در مورد "جو" بد گویی میکند. "جو" متوجه میشود و از "بتی" میخواهد که به خانه "نورما" بیاید و همه چیز را ببیند.        "جو" کاری میکند که "بتی" از او متنفر شود. و بعد وسایل خود را جمع میکند که خانه "نورما" را ترک کند. "نورما" از این ماجرا به شدت عصبانی میشود و "جو" را میکشد.

 

جسد "جو" در استخر خانه پیدا میشود و پلیس و خبر نگار ها از همه جا می آیند. حتی از "پارامونت"! "نورما" کاملا دیوانه شده است. در همین لحظه "مکس" به "نورما" اطلاع میدهد که دوربین ها امده اند. "نورما" از راه پله پایین میرود و آخرین نمایش خود را جلوی دوربین اجرا میکند.

 

 

 

 

نظر ها
جستجو
alpa   |Registered |2008-05-09 02:23:45
عالی
تنها کاربران عضو شده می توانند نظر ارسال کنند!

3.21 Copyright (C) 2007 Alain Georgette / Copyright (C) 2006 Frantisek Hliva. All rights reserved."

 
Copyright © 2006 Zirnevis.com All rights reserved.