نام:1408
کارگردان:میکائل هافستروم
بازیگران: جان کیوزاک ، ساموئل ال جکسون ، مری مک کورماک
درباره فیلم:
فیلم 1408 یکی دیگر از فیلم هایی است که از روی داستانی به قلم استیون کینگ ساخته شده و مثل سایر همتاهایش در ژانر وحشت و مسایل ماوراالطبیعه ساخته شده است.
نوشته های استیون کینگ مبنای ساخت بسیاری از فیلم های هالیوودی بوده و فیلم معروف و محبوب Green Mile به کارگردانی فرانک دارابونت یکی از آن ها است.
اما قضیه چیه:
مایک انسلین (جان کیوزاک) ، نویسنده داستان های ترسناک است در حالی که هیچ اعتقادی به این چیزها ندارد.
او در اوایل داستان توسط کارت پستالی که برایش ارسال شده برای اقامت در اتاق شماره 1408 هتل دولفین نیویورک دعوت می شود. اما این اتاق شیطانی سال هاست که به دلیل خواص مرموزش متروک مانده است.
بررسی فیلم:
در یک کلام گیرا و جذاب. 1408 داستان محکمی دارد و به راحتی ذهن بیننده را برای تحلیل مسایل مطرح شده به کار میگیرد. بر خلاف فیلم هایی که برای ایجاد ترس باید روح آقا یا خانم فلانی از درو دیوار بیرون بیاد و یا این که مثل گوسفند آدم سر ببرند و خون بریزند و دل و روده بیرون بکشند! تنها لازمه 1408 ضمیر ناخود آگاه و ترس های بنیادین آدمی است که از بدو تولد همراه آدمی است و با بزرگ شدن ازش فاصله گرفته میشه.
شخصیت های اصلی فیلم یک اتاق و یک داستان نویس پر ادعا است که فرزندش را از دست داده و با همسرش مشکل دارد و از کودکی با داستان های هولناک بزرگ شده. او داستان های پرفروشی در این باره نوشته که در ابتدای فیلم خودش می گوید حقیقت ندارند و فقط داستان هستند. او این بار برای اقامت در اتاق هتلی دعوت می شود که تاکنون هیچ کس در آن جا بیش از یک ساعت دوام نیاورده و در نهایت یا به قتل رسیده ویا خودکشی کرده
است و سال هاست که در آن قفل است. مایک بر خلاف اصرار مدیر کلید اتاق رو میگیره. بعد از این صحنه ها وارد جریان اصلی میشیم و به سرعت وارد ضمیر ناخود آگاه مایک میشیم.
فیلم هیچ چیز غیر عادی را در واقعیت نشان نمیدهد به جز چند چیز کوچیک از جمله مرتب شدن کاغذ دستشویی.
در طی داستان فیلم در چند جا کات شده و به عقب بر می گردد و باعث گیج شدن بیننده می شود و او را بین واقعیت و خیال سرگردان میکنه. آیا این ها رویاهای مایک بود یا نه ؟ و دوباره برگشت به اتاق و رویا؟!
ما انتظار یه پایان خوب رو برای یه فیلم خوب داریم ولی بر خلاف انتظارمون اصلا کمک خاصی به بیننده برای پاسخ گویی به سوال های ایجاد شده نمیشه.
اولین تصوری که بعد از اتمام این فیلم میشه اینه که آیا ما با یه فیلم خوب که فلسفه ای پشت اون هست سر و کار داریم یا فقط برای جذب بیننده ادعای اون رو داره که االبته مورد دوم کمی بعید به نظر میرسه.
در فیلم ویژگی های سبک سورئالیسم به شدت به چشم میخوره. از ویژگی های بارز این سبک توجه به ضمیر ناخودآگاه و فطریت انسان و استفاده از طنز کمرنگ و نیش دار است. گرچه به نظر نمیرسه که فروید پایه گذار این سبک باشه اما اولین کسی که اون رو به طور تجربی و علمی نشون داد.
فروید(پایه گذار علم روانکاوی و روان شناسی امروزی) اولین کسی بود که به طور جدی به ضمیر ناخودآگاه و ویژگی های آن و تاثیری که بر روی رفتار و زندگی دارد پرداخت.
او اثبات کرد که رویا ها از ضمیر ناخودآگاه سرچشمه میگیره که به طور دقیقی کدگذاری و رمزگذاری شده و درآن واقعیت ها و خیلی چیز های دیگر از جمله احساسات فیلتر نشده ما همان طور که هست ولی به طوری پیچیده
بیان میشه که تحلیل اون ها فواید زیادی داره.
با فرورفتن در لایه های عمیق ضمیر ناخودآگاه و تحلیل اون میشه به خودکاوی پرداخت و به خودشناسی رسید.
او ثابت کرد اگر ضمیر ناخودآگاه بر انسان غلبه کند دیگر زندگی در واقعیت امکان ندارد و زندگی در رویای همیشگی مسایل عجیبی را بوجود میآورد از جمله آن بیماری بود که فکر میکرد کسی به او حمله میکند و در واقعیت بدنش بی هیچ دلیلی خون ریزی میکرد.
برگردیم به فیلم (ببینیم چه رابطه ای بین فیلم و حرف های گفته شده است)، میبینیم که مایک اصرار داره وراد اون اتاق شه. شاید میخواد به خودش برگرده و خودش رو بهتر بشناسه و به میارزه با خودش بره. پس از مدتی میخواد که از اتاق بیرون بره ولی نمیتونه. اون تو ضمیر ناخودآگاهش گیر افتاه و در همین حواشی است که اعتراف میکنه آدم خودخواهی بوده و پی در پی حوادث عجیبی رخ میده تا آن جا که دختر و پدر مرده اش را میبیند و هیچ راه فراری برای بیرون آمدن از این ضمیر ناخودآگاه پیدا نمیکند. احساس میکند که مدام کسی قصد کشتن او را دارد و به او حمله میکند. اشیا به یکدیگر تبدیل میشند و حالت ثابتی ندارند. کس دیگری که شاید من دورونی و واقعی اوست به جای او در چت صحبت میکند.
کانالی که در سقف برای تهویه است را برای فرار امتحان میکند اما او به جای رسیدن به واقیعت فقط در بخش های مختلف ضمیر ناخودآگاه خود حرکت میکند و در نهایت به سرحد دیوانگی میرسد.
این جاست که به حرف فروید میرسیم که گفته وقتی به لایه های عمیق ضمیر ناخودآگاه برید نمیشه بیین واقعیتی که ناخودآگاهتون برای شما میسازه که البته بر اساس واقعیتها و حوادث پیشین است( که خالص ترین وجه نیز هست)
و واقعیت دنیای بیرون تفاوت قائل شد.
در نهایت مایک می تونه بر ضمیر خود غلبه کند و به دنیای بیرون برگردد. وپس از این خودکاوی زندگیش تغییر میکنه و رابطه با همسرش را نیز از سر میگیرد.
اگر با این نگاه فیلم رو تحلیل کنیم خیلی از مسایل حل میشه به جز چند مورد:
1-در آخرین سکانس صدای دختر مرده ی مایک هنگام ملاقاتشان در نوار ضبط شده است. پس آیا رویا بوده یا واقعیت؟!
2- مدیر هتل پس از آتش سوزی مایک رو تشویق میکنه که تونست از این اتاق جون سالم به در ببره. پس آیا این اتاق مخصوص این کار بوده؟!
به هر حال در مورد حضور مایک در اون اتاق به بیننده در پایان فیلم اطمینان داه میشه.
بستگی به شما داره که این فیلم رو جدی بگیرید و یا فقط به عنوان 99 دقیقه سرگرم شدن اون رو نگاه کنید.
به هر حال فیلمه!
علی غیور